تبليغاتX
زنان زندانی

هر وقت زن را بجای یک نصفه آدم یک آدم درسته با حقوق بشر قبول کردند

آنگاه به رای دادن می اندیشیم

+ نوشته شده در  2009/6/5ساعت 21:20  توسط فاطمه بهادری   | 

به زنان زندانی یک بیاین 

منتظرم

zananezendani1.blogfa.com                  

+ نوشته شده در  2009/3/12ساعت 18:37  توسط فاطمه بهادری   | 

اگر بدانید چه تلخ وزجر آور است که ما زنان شهرونددرجه دو هستیم

اگربدانیدچه تلخ وزجر آور است که مازنان از حقوق تساوی وشهروندی بی بهره هستیم

اگر بدانیدچه تلخ وزجرآور است که مازنان از حقوق ومزایای ودستمزدبرابربرخوردار نیستیم

اگر بدانیدچه تلخ وزجرآور است که مازنان مورد آزار واذیت وتعرض جنسی وضرب وشتم قرار می گیریم

اگر بدانید چه تلخ وزجر آور است که ما زنان حق طلاق نداریم

اگر بدانیدچه تلخ وزجرآوراست که مازنان حق حضانت فرزندانمان را نداریم

اگربدانید چه تلخ وزجر آور است تمام نیروی انتظامی ونهادهای دولتی برای سرکوب مازنان ایجاد شده

اگر بدانید چه تلخ وزجر آور است مازنان درزندانی به نام ایران اسیریم وهیچ گونه اجازه فعالیتی نداریم
+ نوشته شده در  2009/3/11ساعت 21:33  توسط فاطمه بهادری   | 

زنی که حق حضانت کودکش را می خواهد

وبلاگ کابوس کبوتر

سمانه موسوی-11 بهمن 1387

مدرسه فمینیستی: صدای بلند مرد از چند قدمی مغازه شنیده می شود. او را به عنوان مالک این مغازه تنگ و کوچک می شناسم. بیرون منتظر می مانم و خودم را با دیدن چیدمان ویترین سرگرم می کنم. دلم به حال اکرم می سوزد، زنی که در طول زندگی چیزی جز سختی به خود ندیده است. پس از فوت همسرش مجبور به ترک تحصیل از دانشگاه و بازگشت به شهرستان شد تا یک تنه بار مسئولیت دو فرزندش را به دوش بکشد. با قدرت، وارد بازار کار شد تا جوابگوی نیازهای خانواده سه نفره شان باشد. اما عرف اجتماعی و سنت او را به دام زندگی مشترکی انداخت که امروز به بزرگترین مشکل زندگی اش تبدیل شده است. در همین رابطه قرار است با او گفتگو کنم.

این افکار در ذهنم مرور می شوند که باز صدای مرد در گوشم می پیچد. اولتیماتومی برای تخلیه هرچه زودتر مغازه می دهد و بیرون می آید. به او سلامی می کنم و به سرعت وارد مغازه می شوم...

وقتی با چهره خسته اش روبرو می شوم می خواهم گفتگو را به وقتی دیگر موکول کنم اما مانع می شود. بنابراین شروع می کنیم.

در ابتدا توضیح دهید با میل خودتان ازدواج کردید یا خیر؟

من سال 78 علی رغم میلم از طرف خانواده ام مجبور به این ازدواج شدم. قوانین حاکم بر اجتماع باعث شد که خانواده ام با این استدلال ها که ازدواج نکردنم گناه دارد و نباید تنها باشم چون این کار حرام است و ازدواج دینی است بر گردنم ... خلاصه با این عنوان مرا مجبور به این ازدواج کردند... اما الان به همه ثابت شده که با این طرز فکر نه تنها به من کمکی نکردند بلکه فقط مشکلی بزرگتر به مشکلاتم اضافه کردند.

الان که در شرف طلاق هستید چه احساسی نسبت به سالهای زندگی مشترکتان دارید؟

ببینید، امروزه با توجه به قوانین و شرع حاکم، ازدواج زن و مرد مثل ازدواج میش و گرگه! که همه چیز به نفع مرد تمام می شود. زن فقط برای ورشکستگی ها، برای مشکلات جسمی و روحی، بیماریها، و تنگدستی های مرد است. اما همین که مرد دستش به دهنش رسید و از این مشکلات گذشت، زن دیگر معنا ندارد. می رود سراغ یک زن دیگر، تازه و جدید.

در طول زندگی مشترک بیشتر تصمیم گیریها بر عهده شما بوده یا همسرتان؟

من همیشه مقابل عمل انجام شده قرار می گرفتم. یعنی باید تاوان چیزهایی که خبر نداشتم را پس می دادم. یکی همین که به خاطر چک های بی محلی که همسرم می کشید، خب محل کار من مشخص بود طلبکارها به من مراجعه می کردند. من هم از ترس آبرو مجبور بودم این چکها را عوض کنم و به مرور بپردازم.

چطور شد که تصمیم به جدایی گرفته اید؟

این تصمیم را 5 سال قبل هم گرفتم اما به دلایلی منصرف شدم. ای کاش همان موقع که دخترم کوچکتر بود جدا می شدم. آن موقع دو سال و نیم اش بود، در واقع دوران ناآگاهی اش. دوری پدر را کمتر احساس می کرد. می توانستم کاری کنم که با شرایط راحت تر کنار بیاید و کمتر استرس این روزها را درک کند.

5 سال قبل وقتی سرکار بودم، دسته چکم در خانه جامانده بود. همیشه ساعت ورود و خروجم مشخص است، ساعت یک ربع به نه از خانه بیرون می روم و یک ظهر برمی گردم. آن روز سرزده برگشتم. طبق عادت همیشگی آهسته در را باز و بسته کردم. وقتی وارد شدم دیدم توی رختتخواب خودم زن معتادی که در محله مان همه او را می شناختند پیش شوهرم است. تمام بدنم می لرزید. چنان شوکه شده بودم که هیچ کاری از دستم بر نمی آمد و هیچ چیز به ذهنم نمی رسید. بلافاصله به آشپزخانه رفتم. هردو من را دیدند. خیلی سریع رفتند. در واقع من خروجشان را ندیدم.

به دادگاه مراجعه کردم، شکایت کردم. اما شهادت من، قبول نبود. برای دادگاه باید این عمل اثبات می شد آن هم نه به شهادت منِ زن! من می خواهم بپرسم آیا پست ترین و بی پرواترین انسانها در حضور چند نفر، این کار را انجام می دهند؟!!! منی که شریک غم و غصه هایش بودم، منی که همیشه باید سازنده زندگی باشم، منی که مرد از دامانم به معراج می رود. نمی توانستم طبق آنچه که دیده بودم، آنچه که به سرم آمده بود، شاکی باشم و اثبات کنم.

گفتید آن موقع از تصمیم تان منصرف شدید، اگر ممکن است علت انصراف تان را از تصمیمی که گرفته بودید توضیح دهید.

همان موقع یک آقایی در دادگاه به من گفت: «زن به این زیبایی! طلاق که گرفتی بیا صیغه من شو!» همان موقع دیگر نخواستم پایم را به دادگاه و اینجور جاها بگذارم.

کاش اینها اصلاح می کردند. آن آقا هم دارد، از قانون بهره می برد. قانونی که دست اش را باز گذاشته که با قدرتی که دارد هرجور که می خواهد احساسش را، هوس اش را به زبان بیاورد و به همین راحتی زندگی زن تنهایی مثل من را یا به لجن بکشد یا او را مجبور به برگشت به زندگی خفت بارش کند. اما آیا من هم می توانستم احساسم را بگویم؟ لااقل حرفی بزنم که دلم خنک شود؟ نه ! آن موقع می شدم متهم.

علت تصمیم مجددتان بعد از پنج سال برای جدایی چیست؟

همسرم قصد ازدواج مجدد دارد. حاضر به پرداخت هیچ حق و حقوقی هم نیست. از اینها مهمتر، حضانت بچه را هم می خواهد. در واقع به این وسیله می خواهد از زیر این حقوق شانه خالی کند... قرار است مهریه ام را هم اجرا بگذارم گرچه می دانم فردا می گویند، آقا ماهی یک ربع سکه بدهد. با اینکه الان بوسیله همان زنان «فاسد» توانائی مالی اش هم خوب شده. حتی نفقه هم نمی دهد. چطور توانایی مالی دارد که هر روز ماشین عوض کند، امروز پیکان را با پژو عوض کند، فردا با سمند ... اما به من و بچه ام که می رسد ندارد؟! اصلا گیریم که من سرکار نبودم. تکلیف چه بود؟! پول سرویس، خوراک، پوشاک و نیازهای بچه ام را از کجا باید می آوردم؟ من همین الان هم کلی مشکی مالی دارم که هر روز بزرگتر می شوند. روز اول به دختر نمی گویند که فردا که با این آقا به عسر و حرج رسیدی یک ربع سکه بهت می دهند.

الان در چه مرحله ای از پروسه طلاق هستید ؟ چه مشکلاتی بر سر راه دارید؟

من الان اثبات ترک انفاق کرده ام: "استشهاد محلی کن، شاهد بیار، بازجوئی پس بده، دادگاه برو، پاسگاه برو..." همه اینها را انجام داده ام اما هنوز تعیین نکرده اند که "آقا بیا به خانواده ات ماهی ایتقدر خرجی بده"

اما مشکل عمده من حضانت دخترم است. الان دخترم هفت سال و نیم اش است. طبق قانون حضانت به پدر می رسد. حالا این پدر کلاهبردارِ همیشه فراری، که تازه هوای کس دیگری را هم در سر دارد، شده پدر! من هم مجبورم از بچه ام دفاع کنم. از دادگاه خواستم استعلام کند تا معلوم شود استحقاق حضانت را دارد یا نه. اما استعلام نکردند، به چه بهایی نمی دانم. وکیل ام می گوید با پارتی بازی به اینجا رسیده که تا به حال حضانت بچه را توانسته بگیرد. خب من نمی خواهم بچه ام هم به روز خودم بنشیند. اقداماتی کردم. فهمیدم که همکاری یک مسئول در دادگاه یا یک قاضی با چنین مردان شیادی باعث می شود که آینده یک بچه بی گناه بهم بریزد. به هر سختی که بود وکیل ام استعلام ها را درآورد و وارد پرونده کرد. قاضی مخالف بود. قبلا استعلام را راحت تر می دادند اما الان فقط به وسیله شعب مربوطه انجام می شود. حالا که این استعلام ها را وارد پرونده کرده ایم دوباره دعوی جدید حقوقی برای حضانت کرده ام. باید عدم صلاحیت را اثبات کنم و حضانت را به دست بیاورم و می آورم اگر خدا بخواهد.

استعلام ها در چه ارتباطی بودند یا به عبارتی دیگر به چه علت همسر شما صلاحیت داشتن حضانت را ندارد؟

تا حالا که دو سه تا از استعلام ها را درآورده ایم. یکی استعمال و حمل مواد مخدر و دیگری رابطه نامشروع و یکی هم 18 فقره چک بلامحل که مدت زندانی دارند. این آقا تا به حال سه بار در حین جابجائی زنان «فاسد» در سطح شهر دستگیر شده و هر سه بار به این عنوان که من راننده ام و اینها را نمی شناسم این اتهام را رد کرده و جالب اینکه یکبار هم در آن خانه دستگیر شده. اما ازش پذیرفته اند، چرا؟! مگر می شود؟ چرا برای راننده دیگری این اتفاقات نمی افتد؟ چون در این استان ما، متاسفانه روابط بر ضوابط استیلا دارد. سفارشی به ... یا یک تلفن می تواند سرنوشت یک خانواده را در عین بی گناهی عوض کند. قانون زیر دست این روابط ذلیل شده است.

زنی که قرار است نامادری دخترم شود رئیس این باند به شمار می رود. زنی است که همه اجتماع ما می شناسندش ! چطور می توانم دختر دسته گلم را دست چنین زنی یا چنین پدری بدهم؟! من به عنوان قربانی این قوانین چه خودم، چه دخترم دارم حرف می زنم. نمی گویم که همه حق را به زن بدهند.نه , من دارم از قانون انتقاد می کنم. باید حضانت از روز اول مساوی باشد. اگر زنی صلاحیت اخلاقی نداشت بچه را به مرد بدهند و اگر مرد صلاحیت نداشت به زن بدهند.

به نظرتان چه چیزی باعث شد که همسرتان قصد ازدواج مجدد داشته باشد؟

اگر مردی هم قصد ازدواج مجدد نداشته باشد قانون و شرع حاکم این حق را به او می دهد و اینجوری وسوسه اش می کنند. این مسئله برای خیلی از خانواده ها پیش می آید.

گاهی بعضی از مجریان قانون هم وقتی وارد زندگی مردم می شوند و درد دل شان را می شنوند، می بینند چطور به خاطر تصمیم گیری غلط یک مرد بر اساس هوی و هوس اش یک خانواده از هم می پاشد دلشان می سوزد. می گویند چاره ای نداریم. آنها هم به نقص قانون معترفند.

به عقیده شما اینکه صدا و سیما به نوعی تعدد زوجات را تبلیغ می کند چه تاثیری می تواند بر روند چند همسری داشته باشد؟

من فکر می کنم خود مسئولانی که چنین قوانینی را وضع کرده اند واز آن دفاع می کنند عامل گسترش این مشکل هستند. همین مسئله صیغه که اهل تسنن آن را قبول ندارند، بدترین ظلم در حق خانواده است. مگر زن دائم چه عیبی داشت که زن صیغه ای هم به میان آمد؟! قوانین، شرع در برابر بچه ای که به پدرش وابسته است و روزها و شب هایی که مرد هوسباز پیش زن دیگرش است، کلی مشکل روحی برایش ایجاد می شود، چه جوابی می دهد؟!... صحبت هایی که اینها می کنند غلط است. حداقل توی این دوره و زمانه ما غلط است. این عدالت است که بچه من از من چیزی بخواهد و من نداشته باشم اما پدرش بهترش را برای زن جدیدش تهیه کند؟ بعد هم قانون در مقابل، گناهی که شوهرم در حق بچه ام کرده را نادیده می گیرد و می گوید بچه مال خودت، ببر بندازش زیر دست نامادری. آدم نمی تواند دو روز از بچه ی خواهر یا برادرش نگهداری کند چه برسد به بچه زنی که رقیبش بوده. بیایند مهر به خانواده را، سالم زندگی کردن را تبلیغ کنند. نه اینکه تو مردی می توانی چند زن بگیری و بچه هایت را بدبخت کنی.

در این میان بچه های ازدواج موقت هم هستند که وضعیتی شاید بدتر هم داشته باشند.

بله، دقیقا. آنها که دیگر تا همین اواخر هویتی هم نداشتند که حقوقی داشته باشند. من بچه حاصل از صیغه دیده ام که تا شش سالگی شناسنامه هم نداشته.

به مسئله خودتان برگردیم. شما در مورد موقعیتی که به واسطه طلاق از سوی اجتماع برایتان حاصل می شود فکر کرده اید؟ در مورد برخورد خانواده، دوستان، اقوام ...

بستگی دارد ببینیم آن زن چطور زندگی می کند. فکر کنم زنی باشم که از عهده تمام مشکلات بربیایم به جز اینکه در مقابل خانواده ام قرار بگیرم. پس مجبورم با خانواده ام قطع ارتباط کنم، چون نمی خواهم در مورد زندگی ام دوباره تصمیم بگیرند. به نظرم هرچه زن مستقل تر باشد بهتر می تواند تصمیم بگیرد.

نظرتان در مورد کمپین یک میلیون امضا و تلاشی که در جهت اصلاح قوانین تبعیض آمیز بین زن و مرد شکل گرفته چیست؟ اینکه به عنوان مثال قوانینی همچون طلاق اصلاح شود یا اینکه قانون تعدد زوجات لغو شود چه تاثیری بر سلامت جامعه خواهد داشت؟

این کار یک کاری است که اگر به ماهیت اصلی اش برگردد و در مجلسی که همه اش تبعیض است اثرگذار باشد، بسیار خوب است. عاملینی که می خواهند این امضاها را ارائه بدهند باید خودشان به بالاترین درجه از آگاهی رسیده باشند که در مقابل آنها بتوانند واکنش مناسب را داشته باشند. باید تبعیض بین زن و مرد از بین برود.

+ نوشته شده در  2009/1/31ساعت 19:57  توسط فاطمه بهادری   | 

   دزد نیستم، برای تحصیل دست فروشی می­کنم!

برای من که هر روز از مترو استفاده می­کنم، باورکردنی نبود که یک ایستگاه می­تواند برای دو پسربچه دست فروش این قدر وحشت زا باشد. قطار که در ایستگاه توقف کرد، هر کدام خود را پشت یکی از زن­ها پنهان کردند. آن که فال می­فروخت اصلا دیده نمی­شد، اما...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/31ساعت 18:58  توسط فاطمه بهادری   | 

 

دلم می خواست دست مرگ را، از دامن امید ما کوتاه می کردند


برخی کودکان در سراسر دنیا هرروز به علت ابتلا به بیماری سرطان جان خود را از دست می دهند یا با درمان به مبازره با این بیماری می پردازند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/29ساعت 21:32  توسط فاطمه بهادری   | 

                  ورق برگشت و ایران را گرفتند....

ایران ب ب ب

قلم چرخید و فرمان را گرفتند....
ورق برگشت و ایران را گرفتند....
به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات....
توجه کرده کیهان را گرفتند....
چپ و مذهب گره خوردند و شیخان....
شبانه جای شاهان را گرفتند....
همه از حجره‌ها بیرون خزیدند....
به سرعت سقف و ایوان را گرفتند
گرفتند و گرفتن کارشان شد
هرآنچه خواستند آن را گرفتند
به هر انگیزه و با هر بهانه
مسلمان نامسلمان را گرفتند
به جرم بدحجابی، بد لباسی
زنان را نیز مردان را گرفتند
سراغ سفره ها نفتی نیامد
ولیکن در عوض نان را گرفتند
یکی نان خواست بردندش به زندان
از آن بیچاره دندان را گرفتند
یکی آفتابه دزدی گشت افشا
به دست آفتابه داشت آن را گرفتند
یکی خان بود از حیث چپاول
دوتا مستخدم خان را گرفتند
فلان ملا مخالف داشت بسیار
مخالف‌های ایشان را گرفتند
بده مژده به دزدان خزانه
که شاکی‌های آنان را گرفتند
چو شد در آستان قدس دزدی
گداهای خراسان را گرفتند
به جرم اختلاس شرکت نفت
برادرهای دربان را گرفتند
نمیخواهند چون خر را بگیرند
محبت کرده پالان را گرفتند
غذا را آشپز چون شور میکرد
سر سفره نمکدان را گرفتند
چو آمد سقف مهمانخانه پائین
به حکم شرع مهمان را گرفتند
به قم از روی توضیح‌المسائل
همه اغلاط قرآن را گرفتند
به جرم ارتداد از دین اسلام
دوباره شیخ صنعان را گرفتند
به این گله دوتا گرگ خودی زد
خدائی شد که چوپان را گرفتند
به ما درد و مرض دادند بسیار
دلیلش اینکه درمان را گرفتند
مقام رهبری هم شعر میگفت
ز دستش بندتنبان را گرفتند
همه این‌ها جهنم، این خلایق
ز مردم دین و ایمان را گرفتند



با تشکر از پری نیک سیما
+ نوشته شده در  2009/1/28ساعت 21:40  توسط فاطمه بهادری   | 

اگر انقلاب نشده بود!

 راستی اگر انقلاب نمی شد، چه می شد؟ زندگی خصوصی شما چه شکلی داشت؟ خاورمیانه در چه وضعی بود؟ اقتصاد ایران در کدام مرحله بود؟... "اگر انقلاب نشده بود ما آواره نمی شدیم...

اگر انقلاب نشده بود، ایران الآن مثل ژاپن بود...

اگر انقلاب نشده بود، استقلال ایران به باد می رفت...

سی سال از انقلاب ایران گذشته، اما این نوع حرف ها همچنان میان ایرانیان گفته و شنیده می شود.

نظر شما چیه؟خیال هاو نظرات خود را  بنویسید.

 

+ نوشته شده در  2009/1/27ساعت 20:28  توسط فاطمه بهادری   | 


کراک؛ هديه سی سالگی انقلاب اسلامی به جوانان


 
خبرگزاری حکومتی مهر: در حالی که کراک در جامعه به سرعت در حال پیشروی و قربانی گرفتن است جای تامل و درنگ است که چرا این ماده خطرناک اینقدر ارزان و آسان به دست مصرف کننده می رسد.

کراک اصل نوعی از مواد مخدر از الکالوئیدهای دسته کوکائین است. موادی که با نام کراک در ایران توزیع می شود هروئین غلیظ شده است و در برخی موارد نیز از ضایعاتی که نمی توان از آن هروئین خالص بدست آورد تولید می شود . این کراک یکی از قویترین مواد مخدر محسوب شده و به شدت اعتیاد ایجاد می کند به طوری که طی یکماه اول مصرف دائم از آن مقدار مصرف به 3 یا 4 برابر روز اول مصرف رسیده و تعداد دفعات مصرف روزانه به 10 بار در روز (تقریبا هر 2 ساعت یکبار) می رسد.

کراک شدیدا فرد مصرف کننده را دچار خواب آلودگی یا به اصطلاح خودمانی «چرت» می کند. مصرف مداوم این ماده مخدر در کوتاه مدت اثرات مخرب جبران ناپذیری در بدن فرد مصرف کننده اعم از عفونت اجزای داخلی بدن، پوسیدگی دندانها، سرطان حنجره و ریه، نابودی ریه و کبد ایجاد می کند. به طور کلی تمام اجزائی که در تماس مستقیم با دود کراک هستند ذره ذره نابود شده و می پوسند.

بررسیها نشان می دهد مصرف کنندگانی که طولانی مدت از این مواد استفاده می کنند میزان عفونت بدنشان به قدری است که اجزای بدن از هم جدا می شوند و گوشت زیر پوست دچار عفونت شده و به اصطلاح کرم می گذارد.

کارشناسان قیمت پایین و دسترسی آسان را یکی از علل افزایش مصرف کراک در میان نسل جوان می دادند. در حالی که هیچگاه مشخص نشده که چرا دستیابی به آنچه که باعث ضرر جبران ناپذیر برای مردم ما است همواره سهل و آسان است.

+ نوشته شده در  2009/1/22ساعت 19:47  توسط فاطمه بهادری   | 

"زن اگر کتک بخورد به بهشت می رود !"

خانمی کنار گوش بنده گفت : " مرد، مرده دیگه یه وقت عصبانی میشه، خب اگه زن جوابش رو نده کار به اینجاها نمیرسه، از قدیم گفتن مرد آتش هست و زن آب، اگه مرد غیرت نداشته باشه که نمیشه زن ها خراب میشن، جامعه پر از فساد می شود" پیرمرد هم لبخند پیروزی بر لبانش ظاهر می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/21ساعت 18:54  توسط فاطمه بهادری   | 

 مراسم اهدای جایزه سیمون دوبووار

 

 
 
 

تغییر برای برابری - براساس اخبار رسیده از پاریس مراسم اهدای جایزه سیمون دوبووار امروز 21 ژلنویه 2009 در پاریس کافه بسیار عالی برگزار شد.
در این مراسم سیمین یهبهانی شاعر بزرگ ایران و حامی جنبش زنان شرکت داشت و جایزه سیمون دوبووار را ار سوی اعضای کمپین یک میلیون امضا دریافت کرد.
دراین مراسم همچنین ژولیا کریستوا ، دختر خوانده سیمون دوبووار، وزیر فرهنگ فرانسه ، رئیس اتحادیه بین المللی حقوق زنان قرانسه و ...حضور داشتند و سخناانی ایراد کردند.
اعضای کمپین پاریس در این مراسم بیانیه کمپین یک میلیون امضا را که به فرانسه ترجمه کرده بودند درمیان حضار پخش کردند و از همه اعضای هیئت ژوری و وزیر فرهنگ فرانسه امضای حمایتی کمپین را گرفتند. مشروح این گزارش و تصاویر دیگر به زودی منتشر می شود .
تصاویر ارائه شده از این مراسم را آقای حمید حمیدی که در مراسم بودند برای سایت تغییر برای برابری ارسال کرده اند که سپاسگزار ایشان هستیم.
 

به بالاترين بفرستيد

+ نوشته شده در  2009/1/21ساعت 18:48  توسط فاطمه بهادری   | 

حکم سنگسار کبری ن. به صد ضربه شلاق تبدیل شد

 او مادر 4 فرزند است.همسر او پس از گذشت مدت کوتاهي از زندگي مشترک گرفتار اعتياد به هرويين شده و براي امرار معاش و گذران زندگي او را با آزار و شکنجه و تهديد فرزندان مشترک وادار به تن فروشي مينمايد و دردناک تر اينکه همسر او افرادي را که ميبايست با او همبستر مي شدند انتخاب مي کرده و خود نيز شاهد اين صحنه مي بوده و حتي اگر کبري خلاف ميل وي رفتار مي کرده مورد آزار و اذيت قرار مي گرفته و در صورت هرگونه مقاومتي آزارها و ضرب و شتم متوجه فرزندان وي که در آن زمان کودک و خردسال بوده اند مي شده است...................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/20ساعت 20:50  توسط فاطمه بهادری   | 

 

+ نوشته شده در  2009/1/19ساعت 21:38  توسط فاطمه بهادری   | 

 
من یک معلم می مانم و تو یک زندانبان


16.01.2009- برگرفته از سایت پژواک ایران

زئوس ، خدای خدایان فرمان داد تا پرومته نافرمان را به بند کشند و اینگونه بود حکایت من و تو اینجا آغاز شد.


تو میراث خوار زندانبانان زئوس گشتی تا هر روز نگهبان فرزندی از سلاله آفتاب و روشنی گردی و برای من و تو زندان دو معنای جداگانه پیدا کرد، دو نفر در دو سوی دیوار با دری آهنی و دریچه ای کوچک میان آن، توبیرون سلول ، من درون سلول .


حال بهتر است همدیگر را بهتر بشناسیم

من معلمم...نه نه...

من دانش آموز صمد بهرنگی ام ، همان که الدوز و کلاغها و ماهی سیاه کوچولو را نوشت که حرکت کردن را به همه بیاموزد. او را میشناسی ؟ میدانم که نمی شناسی.


من محصل خانعلی ام ، همان معلمی که یاد داد چگونه خورشیدی بر تخته سیاه کلاسمان بکشیم که نورش خفاشها را فراری دهد.

میدانی او که بود؟


من همکار بهمن عزتی ام ، مردی که همیشه بوی باران میداد و انسانی که هنوز مردم کرمانشاه و روستاهایش با اولین باران پائیزی به یاد او می افتند، اصلا میدانی او که بود ؟ میدانم که نمیدانی.²

من معلمم ، از دانش آموزانم لبخند و پرسیدن را به ارث برده ام .


حال که من را شناختی ، تو از خودت بگو ، همکارانت که بوده اند ، خشم ونفرت وجودت را از چه کسی به ارث برده ای ، دستبند و پابندهایت از چه کسی به جا مانده ؟ از سیاهچالهای ضحاک؟


از خودت بگو ، تو کیستی ؟ فقط مرا از دستبند و زنجیر و شلاق ، از دیوارهای محکم 209 ، از چشمهای الکترونیکی زندان ، از درهای محکم آن مترسان، دیگر هیچ هراسی در من ایجاد نمی کنند. عصبانی مشو ، فریاد مکش ، با مشت بر قلبم مکوب که چرا سرم را بالا میگیرم ، داستان مشت تو و سر زن زندانی را به یاد دارم.


مرا مزن که چرا آواز میخوانم، من کردم، اجداد من عشقشان را ، دردهایشان را ، مبارزاتشان را و بودنشان را در آوازها و سرودهایشان برای من به یادگار گذاشته اند. من باید بخوانم و تو باید بشنوی . و تو باید به آوازم گوش دهی ، میدانم که رنجت میدهد.


مرا به باد کتک مگیر که هنگام راه رفتن صدای پایم می آید ، آخر مادرم به من آموخته ، با گامهایم با زمین سخن بگویم ، بین من و زمین ، پیمانی است و پیوندی که زمین را پر از زیبائی و پر از لبخند کنم . پس بگذار قدم بزنم ، بگذار صدای پایم را بشنود ، بگذار زمین بداند من هنوز زنده ام و امیدوار.


قلم و کاغذ را از من دریغ مکن ، میخواهم برای کودکان سرزمینم لالائی بسرایم ، سرشار از امید ، پر از داستان صمد و زندگیش ، خانعلی و آرزوهایش ، از عزتی و دانش آموزانش ، میخواهم بنویسم ، میخواهم با مردمم سخن بگویم ، از درون سلولم ، از همینجا ، میفهمی چه میگویم ؟ میدانم به تو آموخته اند از نور ، از زیبائی ها ، از اندیشه و اندیشیدن متنفر باشی.


اما نترس به درون سلولم بیا ، مهمان سفره کوچک و پاره من باش ، ببین من چگونه هر شب همه دانش آموزانم را مهمان میکنم ، برایشان چگونه قصه میگویم ، اما تو که اجازه نداری ببینی ، تو که اجازه نداری بشنوی ، تو باید عاشق شوی ، باید انسان شوی ، باید اینسوی درب باشی تا بفهمی من چه میگویم .


به من نگاه کن تا بدانی فرق من و تو در چیست ، من هر روز بر دیوار سلولم دستان دلدارم را و چشمان زیبایش را میکشم ، و انگشتانش را در دست میگیرم و گرمی زندگی را در دستانش و انتظار و اشتیاق را در چشمانش میخوانم ، اما تو هر روز با باتوم دستت انگشتان نقش بسته بر دیوار را میشکنی و چشمان منتظرش را در می آوری ، و دیوار را سیاه میکنی.


دنیای تو همیشه تاریکی و زندان خواهد بود و "شعور نور" آزارت خواهد داد ، من ماهها است چشم انتظار دیدن یک آسمان پرستاره ام.


با ستاره های یاغی که در تاریکی از این سوی آسمان به آن سوی آسمان پر بکشند و سینه سیاهی را با نور بشکافند. اما تو سالهاست در تاریکی زندگی میکنی ، شب تو بی ستاره است ، میدانی آسمان بی ستاره یعنی چی ؟ آسمان همیشه شب یعنی چی ؟


اینبار که به 209 برگشتم به درون سلولم بیا من برایت آرزوها دارم ، نه از رنگ دعاهای تو که سراسر آتش است و ترس از جهنم ، آرزوهای من پر از امید و لبخند و عشق است . به درون سلولم بیا تا راز آخرین لبخند عزتی را پای چوبه دار برایت بگویم ، میدانم که باز بندی بند 209 خواهم شد ، در حالی که تو با همه وجود پر از کینه ات بر سر من فریاد میکشی و من باز دلم برای تو و دنیای حقیری که دورت ساخته اند میسوزد . من بر میگردم در حالی که یک معلمم و لبخند کودکان سرزمینم را هنوز بر لب دارم.


 

معلم محکوم به اعدام ، فرزاد کمانگر

بند بیماران عفونی زندان رجایی شهر کرج

27/10/87


 1- چند نفر از نگهبانان 209 (برخلاف بازجوها که اینبار اذیتم نکردند ) به خاطر اینکه در مطلب ، بندی ، بند 209 ، آنها را شبیه شبح خوانده بودم وحشیانه به باد ، کتک و فحش و ناسزا گرفتنم.

2-بهمن عزتی معلمی بود که اوایل انقلاب اعدام شد ، هنوز مردم روستاهای کرمانشاه و کامیاران از او خاطرات بسیار دارند ، میگویند هنگام اعدام در جواب ماموران که از او پرسیدند از مرگ نمی هراسی ؟ لبخند زنان گفت : مرگ اگر مرد است گو نزد من آید تا در آغوشش کشم ، تنگ تنگ

+ نوشته شده در  2009/1/18ساعت 22:3  توسط فاطمه بهادری   | 

نامه تکان دهنده یک زن دردمند بوشهری از وضعیت عدالت در رژیم مدعی عدالت !

 

ایران ب ب ب

مادر معلول ۲۰ ساله جسمی  ذهنی حرکتی محمد دهقان سرشت هستم که چند سالی است بعد از بازنشستگی همسرم از بوشهربه ساری نقل مکان کردیم. محمد در تاریخ ۱۵/۱۱/۸۲ جهت نگهداری با رعایت تشریفات و شهریه ماهیانه  تحویل مرکز توانبخشی سینا شهرستان ساری به مدیریت اقای حسین  جعفری داده شد.در آن مدت متاسفانه در تاریخ۵/۹/۸۶ بر اثر بی توجهی مددیاران و نامشخص بودن علت طبق نظریه پزشک  متخصص و پزشک  پزشکی قانونی ضربه ای توسط جسم سخت به پهلوی  محمد وارد شد و باعث پارگی کلیه راست او و خونریزی شدید داخلی گشت.و بر اثر کوتاهی و کم توجهی پرسنل و مدیریت و پزشک توانبخشی در رسیدگی و ارجاع محمد بعد از دو روز !!! با فشار پایین به بیمارستان منتقل و بعد از آن دیگر هیچ اثری از مسولین توانبخشی در بیمارستان دیده نشد.پزشک معالج وی به ناچار کلیه محمد را خارج کرد و طبق اظهار وی به علت فشار پائین و نامعلوم بودن نوع خونریزی سریعا شکم وی را شکافته و به علت لخته بودن خون و میزان آن  بعضا ناچار به بیرون آوردن خون  با استفاده از دست! از شکم محمد گشته اند. نامبرده تا تاریخ ۱۲/۱۰/۸۶ در بیمارستان بستری بوده و تمامی هزینه بیمارستان را شخصا عهده دار گردیدم.که اینجانب با شکایت از مسئولین این مرکز خواستار روشن شدنعلت حادثه گردیدم که به دلیل ارتباطات مسئول این موسسه و نفوذ آن در بین مقامات شهر ساری و نیز ۳ بار طرح شکایت از این موسسه وگذشت ۱ سال از حادثه تا کنون چندین واسطه فرستاده اند که در مقابل دریافت پول سکوت کرده و بیش از این وقت خود را تلف ننمایم!و تاکنون راجعات مکرر من به مقامات شهر ساری نیز بی نتیجه مانده و حتی ریس اداره بهزیستی شهرستان ساری نیز از من خواسته تا با مراجعه به مدیر مرکز توانبخشی مربوطه دل وی را به دست آورم!!!!!!!!!!!





حزب مرز پر گهر شاخه استان بوشهر

 
+ نوشته شده در  2009/1/18ساعت 21:21  توسط فاطمه بهادری   | 

 

ممنوعيت خروج عشاء مومنى از ايران تمديد شد



خانم مومنی ۲۰ روز بعد از بازداشت به قيد وثيقه و با گذاشتن سند ملكى از زندان آزاد شد.


دستگاه قضايى جمهورى اسلامى ايران ممنوعيت خروج عشاء مومنى، دانشجوى ايرانى – آمريكايى كه متهم به اقدام عليه امنيت ملى است را تمديد كرد.

خانم مومنى كه شهروند آمریکا است روز ۲۴ مهرماه گذشته در يكى از بزرگراه هاى تهران دستگير و راهى بند ۲۰۹ زندان اوين شد.

وى براى ديدار با خانواده خود و انجام تحقيقات درباره جنبش زنان ايران به اين كشور سفر كرده بود. وى ۲۰ روز بعد از بازداشت به قيد وثيقه و با گذاشتن سند ملكى از زندان آزاد شد.


عليرضا جمشيدى، سخنگوى قوه قضاييه ايران در باره علت تمديد ممنوعيت خروج اين دانشجوى ايرانى – آمريكايى گفت: خانم مومنى قبلا ممنوع الخروج نبودند اما مجددا طى دو هفته گذشته براى مدت محدودى ممنوع الخروج شدند.

وى با اعلام اينكه عشاء مومنى پاسپورت گرفته است، افزود: بحث جديدى در پرونده اش در حال بررسى است و اين ممنوع الخروج شدن حدود يك ماه به طول خواهد انجاميد.


سخنگوى قوه قضاييه ايران به اتهام جديد وارده بر اين دانشجو اشاره نكرد. خانم مومنى يا خانواده او نيز در اين زمينه اظهار نظرى نكرده اند.

جمهورى اسلامى ايران وى را به اقدام عليه امنيت ملى و تبليغات بر ضد نظام اسلامى متهم كرده است. فعالان حقوق زنان مى گويند، خانم مومنى پس از آن دستگير شد كه براى فيلم مربوط به پايان نامه خود در باره حقوق زنان با چند تن از آنها مصاحبه كرده بود.


جنش زنان ايران در سال هاى اخير و با شكل گيرى كارزار موسوم به يك ميليون امضاء هدف برخوردهاى نيروهاى امنيتى و قضايى قرار گرفته است. اين كارزار در حال جمع آورى يك ميليون امضاء براى ارائه درخواست به مجلس در زمينه رفع تبعيض قانونى از زنان و برابرى حقوقى در قوانين ايران است.

مقام هاى امنيتى بسيارى از اين فعالان را بازداشت و از چند روز تا چند ماه در زندان نگه داشتند. اين افراد پس از بازجويى هاى زياد و گذاشتن وثيقه از زندان آزاد شدند.


بازداشت عشاء مومنى در ماه هاى گذشته تازه ترين برخورد ايران با افرادى است كه تابعيت دوگانه ايرانى – آمريكايى دارند. بازداشت اين افراد با واكنش تند واشينگتن روبرو شده و چنين اقدامى از سوى سازمان هاى بين المللى حقوق بشر نيز به شدت محكوم شده است.


ايران تابعيت دو گانه را به رسميت نمى شناسد و رسيدگى به اتهام افراد بازداشت شده را مسئله اى داخلى می داند.

+ نوشته شده در  2009/1/15ساعت 14:48  توسط فاطمه بهادری   | 

اگر از شرایط زندگی خود راضی نیستید و یا اگر فکر می کنید همه چیز بر وفق مراد شما نیست بهتر است نگاهی به متن زیر بیندازید

به نکته‌هاى زير توجه کنيد:

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
 

اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،
 ................................

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/12ساعت 21:56  توسط فاطمه بهادری   | 

ایران را چگونه به دیگران معرفی می کنید؟

بی بی سی نظرخواهی تازه ای را انجام داده و در آن در مورد تصور ایرانیان درباره کشورشان و همینطور تصویری که مردم کشورهای دیگر از ایران دارند پرسیده است.

جزییات پاسخ های نظردهندگان در این نظر خواهی روز چهارشنبه 25دی ماه، همزمان با آغاز برنامه های تلویزیون فارسی بی بی سی اعلام خواهد شد.

در این نظرخواهی که درمیان مردم چند کشور مختلف از جمله ایران، امریکا، بریتانیا، مصر، و پاکستان صورت گرفته، نظرات افراد مختلف در مورد مهمترین مسایلی که ایران امروز با انها روبروست و لزوم دستیابی به فن آوری هسته ای و تسلیحات هسته ای نیز پرسیده شده است.

پاسخ شما به این سوالها چیست؟

۱- بنظر شما ایران نقشی کلیدی در سیاستهای جهانی دارد یا نه؟

۲-آیا از تصویری که از ایران در رسانه های غربی ارائه می شود راضی هستید؟

۳- اگر شما مسئول معرفی ایران به جهان بودید، کدامیک از ویژگیهای ایران را تبلیغ می کردید؟

شما می توانید نظرات خود را با دوربین یا وب کم به صورت تصویری ضبط کنید و فایل آن را برای بی بی سی فارسی بفرستید تا در برنامه تلویزیونی "نوبت شما" پخش شود.

منتشر شده: 12/01/09 14:13 GMT

+ نوشته شده در  2009/1/12ساعت 21:46  توسط فاطمه بهادری   | 

آهنگ "حقوق بشر" اولین اثر تولیدی کارگاه سمعی و بصری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران است .

مجموعه معتقد است هنر میتواند بعنوان ابزاری توانمند برای حمایت و تقویت گفتمان حقوق بشر مورد استفاده قرار گیرد . از اینرو با ایجاد بخشهای تخصصی همچون انجمن شعر و ادب ، کارگاه سمعی و بصری و واحد فرهنگی در این راه گام بر میدارد و از علاقه مندان و دوستان توانمند برای حضور و همراهی در عرصه های مذکور نیز جهت الحاق دعوت به عمل می آورد.

برای دانلود کردن آهنگ بر روی تصویر ذیل کلیک نمائید.

                       

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/11ساعت 20:45  توسط فاطمه بهادری   | 

منطقه ممنوعه

در کوچه پس کوچه های خرابه های پشت بازار تهران، مرگ جان آدمها را تجارت می کند. شیشه، کراک، حشیش، هروئین و صد جور دیگر مواد کوفتی و لعنتی متاع بازار مرگ است. تجارت خانه مرگ را اینجا خرابه های تاریک و مرموزی رقم می زند که..........

در میان آنها می توانی جان آدمی را به ارزانترین ارقام خریداری کنی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/9ساعت 19:9  توسط فاطمه بهادری   | 

کریسمس به سبک کمپین یک میلیون امضاء

 


+ نوشته شده در  2009/1/5ساعت 19:54  توسط فاطمه بهادری   | 

تجمع دانشجویان دانشگاه شیراز: مرگ بر دیکتاتور

خبرنامه امیرکبیر: در پی بازداشت لقمان قدیری، عبدالجلیل رضایی، کاظم رضایی و محسن زرین کمر، ۴ تن از فعالان سیاسی دانشگاه شیراز، گردهمایی اعتراضی از ساعت ۱۱ امروز یکشنبه ۱۵ دی ماه در این دانشگاه بر پا شده است.

در آغاز این گردهمایی دانشجویان شرکت کننده که تصاویری از دانشجویان بازداشت شده را در دست داشتند با سردادن شعارهایی همچون: “دانشجوی زندانی آزاد باید گردد” ، “گر تیر و فتنه بارد جنبش ادامه دارد” ، “مرگ بر دیکتاتور” ، “پینوشه پینوشه ایران شیلی نمیشه” از دانشجویان بازداشت شده حمایت نمودند و خواهان آزادی این دانشجویان شدند.

در ادامه یکی از دانشجویان در میان جمع حاضر شد و پیرامون علت دستگیری و بازداشت این دانشجویان توضیحاتی داد و خواستار آزادی بی قید و شرط دانشجویان و همچنین برداشته شدن احکام انضباطی صادر شده برای ۲۷ نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز شد.

دانشجویان معترض سپس با سردادن شعار مرگ بر دیکتاتور از دانشگاه خارج شدند و پس از قریب به نیم ساعت به داخل دانشگاه بازگشتند.

لازم به ذکر است که از صبح امروز حضور افراد لباس شخصی و عوامل امنیتی در سطح دانشگاه مشهود است و حتی این مساله منجر به درگیری دانشجویان با برخی از این افراد شده است.همچنین ارتباط اینترنتی در سطح دانشگاه قطع شده است.

دانشجویان معترض اعلام کرده اند که در صورت عدم آزادی دانشجویان بازداشت شده به سمت ساختمان مدیریت دانشگاه حرکت خواهند کرد و آن را به تصرف خود در خواهند آورد.


بازداشت چهار دانشجوی دانشگاه شیراز توسط اداره اطلاعات

عبدالجلیل رضایی، کاظم رضایی، محسن زرین کمر و لقمان قدیری گل تپه، ۴ دانشجوی دانشگاه شیراز، که در روز پنج شنبه به اداره اطلاعات شهر شیراز احضار شده بودند، ساعت ۸ صبح امروز شنبه، پس از مراجعه به این نهاد توسط مامورین بازداشت شدند.

در احضاریه های این دانشجویان اتهام وارده به آن ها اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مسئولین نظام عنوان شده است.

از لحظه بازداشت این دانشجویان هیچ اطلاعی از وضعیت آن ها در دست نیست و تلاش های فعالین دانشگاه شیراز برای تماس با آن ها و اطلاع از وضعیت آن ها بی ثمر بوده است.

بنا بر اخبار ارسالی از دانشگاه شیراز، دقایقی پیش از سوی اداره اطلاعات شیراز با خانواده دانشجویان بازداشت شده تماس گرفته شده و به خانواده های آنان گفته شده که هنوز برای این دانشجویان پرونده تشکیل نشده و تا زمان تشکیل پرونده و رسیدگی به آن، این دانشجویان باید در بازداشت به سر ببرند.

لازم به ذکر است که هم اکنون جو دانشگاه شیراز به شدت ملتهب می باشد و دانشجویان تهدید کرده اند که در صورت عدم آزادی فوری آنان، دست به تحصن و اعتصاب غذا خواهند زد.

+ نوشته شده در  2009/1/4ساعت 20:44  توسط فاطمه بهادری   | 

وقتی در رسانه های خبری گزارشات فراوانی از عدم ثبات سیاسی اقتصادی رژیم آخوندی می بینیم و می شنویم ، وقتی خبردار می شویم که خوشبختانه سال جدید میلادی نقطه پایانی زندگی حکومت پلیدترین دجاله های تاریخ می باشد ؛ سؤآل مهمی در ذهنمان حضور می یابد .

چرا ؟


برای اینکه هیچکس در جای خودش نیست !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/1/4ساعت 0:6  توسط فاطمه بهادری   | 

+ نوشته شده در  2009/1/1ساعت 21:13  توسط فاطمه بهادری   | 

  

         گزارش از برگزاری مراسم جشن کریسمس در کلیسای مرکز-تهران

     کریسمس و سال نو مسیحی بر شما برادر و خواهر عزیز خجسته باد آمین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/12/30ساعت 20:58  توسط فاطمه بهادری   | 

 

بیانیه دیده بان حقوق بشر و کمپین بین المللی حقوق بشر:

 به آزار و اذیت شیرین عبادی پایان دهید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/12/30ساعت 20:54  توسط فاطمه بهادری   | 

به پا خيزيد هلا اي سوگواران

هلا اين وارثان سربه داران

به پا خيزيد اگر در سينه دردي است

اگر با شب پرستان درنبرديد

به پا خيزيد كه نا اهلان به كارند

همه مردان عاشق سربه دارند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/12/26ساعت 22:11  توسط فاطمه بهادری   | 

متن کامل پیام تبریک احمدی نژاد بمناسبت کریسمس

اگر مسیح زنده بود، یا در بند 209 بود یا در صف اعدامی ها


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/12/26ساعت 22:8  توسط فاطمه بهادری   | 

      اگر ۱با۱ برابر بود

یک اگر با یک برابر بود

معلم پای تخته داد میزد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسی ها

لواشک بین خود تقسیم میکردند

وان یکی در گوشه ای دیگر (( جوانان)) را ورق میزد

برای آنکه بی خودهای وهو میکرد و با آن شور بی پایان

تساوی های جبری را نشان میداد

باخطی خوانا به روی تخته ایی کز ظلمتی تاریک

غمگین بود

تساوی را چنین بنوشت :

یک با یک برابر هست

از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یک نفر باید بپاخیزد

به آرامی سخن سر داد

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

معلم مات بر جا ماند

و او پرسید :

اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود ؟

سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد : آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت:

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت

پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آن که صورت نقره گون چون قرص ماه داشت بالا بود

وان سیه چرده که مینالید پایین بود

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

این تساوی زیرو رو میشد

حال میپرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفت خواران از کجا می آمد ؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا میکرد ؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم میشد ؟

یا که زیر ضربت شلاق له میشد ؟

پس چه کس آزادگان را در قفس میکرد ؟

معلم ناله آسا گفت :

بچه ها در جزوهای خویش بنویسید :

یک با یک برابر نیست .....

خسرو گلسرخی

+ نوشته شده در  2008/12/24ساعت 21:18  توسط فاطمه بهادری   | 

پيرمرد،سوسك نبود!انسان بود!

بابک داد

ديروز در اورژانس بيمارستاني در كرج بودم. چند نفر پيرمردي را آوردند كه ظاهرا" در تاكسي دچار عارضه قلبي شده بود.وقتي او را مي آوردند هنوز خِرخِر ميكرد.دكتر كشيك اورژانس با بي ميلي از اتاقي درآمد و وارد اتاقي شد كه پيرمرد بيچاره را به آن برده بودند.بعد از دو دقيقه بيرون آمد و مثل اينكه خبر مُردن يك سوسك را بدهد،به پرستار گفت :«همراه اين پيرمرده كيه؟ بگو مُرد!» آب از آب تكان نخورد!نه دستگاه شوكي،نه احياي تنفسي! هيچ خبري از تلاشهاي تيم پزشكي و پرستاران (آنطور كه در فيلمها نشان ميدهند) نبود.رفتم به آقاي دكتر كه بي انگيزگي و شل و وليش حالم را بهم ميزد گفتم:«دكتر!هنوزم ميشه نجاتش داد!شوك بهش نمي دين؟» گفت:«نچ!»...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/12/24ساعت 15:23  توسط فاطمه بهادری   |