وای!
خدای من چه کسانی بر ما حکومت می کنند!
ما چه می کنیم!؟
سرزمین بلازده ی ما تحت مدیریت مالیخولیایی صاحب زمان با ریاست بزغاله ها و روضه خوانهای پنج ریالی که انتر گونه ادای شاه و حاکم و خلیفه در می آورند، در چنا ن سراشیبی سقوط و واپسگرایی و قهقرا افتاده که تجاوز و سنگسار و اعدام نوجوان و پیر و برنا، موضوعیت خود را از دست می دهد.
چگونه است که اینهمه جنایت در مقابل چشمان همه رخ می دهد، اینهمه دروغ تحویل جامعه می شود، اینهمه غارت و بلبشویی و بی حساب و کتابی جریان دارد و روز بروز بازی با آتش، سرنوشت نسلهای آینده ی این سرزمین را به سیاهی و تباهی تهدید می کند اما هیچ خشم و مشت یاوه کوبی بردهان سیاه کاران اسلامی فرود نمی آید
ما را چه شده است؟! گیل آوایی
تشکیل دادگاه نسیم خسروی و راحله عسکری از اعضای کمپین یک ملیون امضا
سایت تغییر برای برابری: صبح روز یکشنبه ۳۰ تیرماه جلسه دادگاه نسیم خسروی و راحله عسگری زاده دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضا در شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب برگزارشد. وکالت آنها را شیرین عبادی، نسرین ستوده و لیلا علی کرمی برعهده داشتند.
راحله و نسیم ۲۵ بهمن ۱۳۸۶ گذشته هنگام جمع آوری امضا در پارک دانشجو بازداشت و ۱۳ روز را در زندان اوین گذراندند و به قید کفالت ۱۰۰میلیون ریالی آزاد شدند. نسرین ستوده موکل آنان درباره چگونگی جلسه دادگاه و نوع اتهام آنان گفت : «امروز به اتفاق موکلینم نسیم خسروی و راحله عسگری زاده در شعبه ۱۳ دادگاه حضور یافتم. اتهام آنها اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام بود.»
مصداق فعالیت تبلیغی علیه نظام طبق سوابق مربوطه جمع آوری امضا بوده است که اینجانب با استناد به آزادی آحاد ملت در انتقاد از قوانین و اعلام درخواست شان جهت تغییر قوانین دفاعیات خود را مطابق قانون انجام دادم و امیدوارم با توجه به اینکه عمل موکلانم به موجب هیچیک از قوانین و مقررات جاری جرم نیست حکم برائت برای آنان صادر شود.
شکنجه پدر در مقابل چشم فرزند
محکومیت ۴عضو خانواده گرایی، از زندانیان
سیاسی دهه شصت به احکام سنگین
فرشته ها با ما قهرند!
دیروز روز پدر،«امین» تلفن کرد.اصلا" تبریکی نگفت.هر دو به روی خودمان نیاوردیم که چه روزی است. راستش این کارش خیلی راحتم کرد.مطمئنم از روی عمد نخواست تبریک بگوید.برای همین در دلم کلی قربون و صدقه اش رفتم.حقیقتا" پسر فهمیده و پخته ای است.نمی دانم چرا؟ اما شاید می دانست ممکن است حتی با یک تبریک خشک و خالی هم، مرا در معذوریتهایی بیندازد که یک پدربی بضاعت درگیر آن است. شاید هم احساس کرده بود خیلی لوس است که این کار را بکند.هرچه بود، با قصد و نیت نیکی از ریز تبریک گفتن جاخالی داد. من هم از این کارش خیلی خوشم آمد. حتی اگر بخواهم در حق او و خواهرش پدری هم بکنم، ترجیح می دهم حرفش زده نشود.یا لااقل امتنانی و سپاسی در بین نباشد.این قضیه را بین خودم و بچه هایم هم حل کرده ام.تشکری برای انجام وظایف بدیهی وجود ندارد.
امین حرفی هم از «کندی» رفع مشکلات نگفت.حتی گلایه هم نکرد.با این کارش داشت چیزی را بمن می فهماند. آیا منظورش این بود که در این روز «روز پدر» به یادت بوده ام؟ پس چرا صریح و رک تبریکش را نگفت؟ حتی از تابستان و گرما هم حرف زدیم.او به شکل آشکاری از حرف زدن درباره خودشان و وضعیتشان طفره میرفت.اما وقتی اصرار مرا دید، به حرف آمد. گفت مادرش بعد از چند جلسه ای که پیش یک خانم روانشناس فرستاده ایم،کمی راحت تر شده. گفت:«خودم به خواهر کوچکم بیشتر از قبل رسیدگی می کنم و نمی گذارم مادرم زیاد درگیر او باشد». کمی به او اطمینان دادم که مشکلات به زودی زود حل خواهند شد.(هرچند واقعا" نمی دانم چگونه؟) مراحل کار را برایش شمردم.«اول باید مامان به این جلسه های مشاوره برن تا روبراه بشن. بعد انشالله بتوینم (واقعا" نمی دانم از کجا؟) یک فکری برای اجاره یک خانه بکنیم.بعد مامان به کلاسهای کارآموزی فنی و حرفه ای میرن و شما و آبجی کوچولوت هم به مدرسه.این پله ها رو باید دونه دونه طی کینم پسرم.»
راستش خیلی مطمئن بودم بالاخره میان این سه هزارنفری که مطلب «پیش فروش جسم» و ماجرای امین را خواندند، کسانی با امکانات مناسب بیایند جلو و کاری اساسی برای این خانواده بکنند.اما صف درازی از «کنجکاوها» و «بیکارها» راه را بر کمک احتمالی دیگران هم بستند. درست مثل وقتی که تصادفی می شود و «کارشناسان! کنجکاو و بیکار» اینقدر می ایستند و سرک می کشند و راه را بر پلیس و آمبولانس امداد می بندند که گاهی فاجعه می آفرینند.
بنظرم کمی،خیلی کم اما قابل لمس، روحیه اش بهتر شده بود.اما در عجبم. چیزی که از دیروز مرا به ترسی گنگ انداخته، لحن صدای امین بود.صدایش واقعا شبیه صدای روزهای اولش شده بود.با همان قاطعیت و عزم محکمی حرف میزد که آن روزها می خواست مرا راضی کند تا «وکیل بدنش» بشوم.دیروز امین با تبریک نگفتنش،مرا در معذوریت و خجالت یک پدر بی بضاعت قرار نداد.از او قلبا" سپاسگزار شدم، ولی شب که فرا رسید،از این دستهای خالی شرمنده بودم.در جامعه ای که کسانی برای پوست هندوانه اصطبل اسبهایشان،روزانه دهها هزار تومان خرج می کنند،پسرکی دوازده ساله به فکر پیش فروش اعضای بدن خود (بعد از خودکشی) است تا مادر و خواهرش ناگزیر به تن فروشی نباشند.مادری را که مثل فرشتگان «پاک» می داند و می پرستد.
در چنین جامعه ای، راحتترم که روز پدر از هیچکسی تبریک نشنوم. زیرا پدرها و بزرگترها،مدتی است دیگر به فکر کوچکترهای خود نیستند و نمی دانند آنها چگونه روزگاری دارند؟ وقتی فرشتگان از آسمان شهر ما قهر کرده اند، روزهای مقدّسی مثل روز پدر،جایی برای تبریک گفتن ندارند.به گمانم فرشتگان را باید به شهر بازگردانیم.شاید پیش از آن لازمست تلاش مجدّانه ای بکنیم تا فرشتگان زمینی مثل مادر امین یا خواهرکوچکش، به تن فروشی ناچار نشوند.از دیشب بیشتر برای امین می ترسم و برای فرشته ها...
ماجرای امین را اینجا می توانید بخوانید.

شوی لباس در تهران؛ نیروی انتظامی لباس های مجاز زنان را نمایش داد
محدودیت های جدید با آئین نامه ساماندهی مد و لباس
لطفاً با ارسال اين بيانيه برای دوستان فعال خود ما را در جمع آوری امضاء ياری دهيد...
پيشاپيش از اعلام حمايت شما و همكاریتان سپاسگزاريم
لطفاً تا اعلام عمومی از انتشار بيانيه در سايتها خودداری كنيد
انتشار عمومی در همین وبلاگhttp://15mordad.blogfa.com/
بنویسید وطن
در وطن نیز اسارت دارم
در وطن چشم پر از خون دارم
در وطن قفل به دندان دارم
بنویسید که مرد آمده است
آری باتوم به دست آمده است
با طناب دار و مرگ آمده است
با همه خشم به خون خواهی این قاصدکان آمده است
بنویسد که کبری شده آن زن که پی نان به تنش چوب حراجی میزد
بنویسید که دهقان فداکار رو٬به زنجیر کشیدند
بنویسید که اورا به پس چوبه ی اعدام کشیدند بنویسید
بنوییسید که مادر شده دلتنگ عزیزش بنویسید
چون عزیزش را چو گلی به زیر باتوم کشیدند بنویسید
بنویسید که کودک توی دستش جای بازی عروسک٬بازی زندگی دارد
بنویسید از آن چشم کوچک حسرت و درد ببارد بنویسید
بنویسید که اکرم زن تنها پای آن داری قالی
یا به زیر این شکنجه بغص نا گفته ای دارد بنویسید
بنویسید که قدرت شده اعدام شده باتوم
شده شلاق شده یک خون بنویسید
بنویسید که قانون شده جنگل شده پر خون
بنویسید ازین درد بنویسید از این داد
بنویسید که نان را نه به ما داد نه به بابا
بنویسید...................
از وبلاگ به امید آزادی بی اسارت
آقای شاهرودی شمایا واقعا کر وکورید یا......؟؟؟(با مصوبه مسوولان عالي قضايي، هر مامور قضايي و غيرقضايي دولتي كه براي مجبور كردن متهم به اقرار، وي را مورد آزار و اذيت قرار دهد، به مجازاتهاي سنگيني محكوم مي شود) ماجرای 50 روز شکنجه های وحشیانه بهروز جاوید طهرانیدر سیاهچالهای زندان گوهردشت کرج |
|
|
| |
آنقدر باطوم خوردم تا از حال رفتم تنها به خاطر دارم که تا آخرین لحظه شعار می دادم: زنده باد آزادی ، مرگ بر استبداد مذهبی و ... چشم که باز کردم در سلول انفرادی در کف اطاق افتاده بودم و تمام بدنم کوفته و کبود بود. از پشت در صدایی مدام می گفت : جاوید زنده ای،جاوید سالمی؟
جانم رسید به لبم
وطن یعنی دویدن در پی نان
وطن یعنی کمک کردن به لبنان
وطن یعنی عرب را چاق کردن
معلم های خود را داغ کردن
وطن یعنی خرید تاید و شامپو
وطن یعنی رئیس جمهور هالو
خیانت در امانت یا دو رنگی
وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیر و درگیر
وطن یعنی همین بنزین، همین نفت
وطن یعنی که اصلاحات "چینی"
وطن یعنی که روی خوش نبینی
وطن یعنی همین آیینه ی دق
وطن یعنی خلایق هر چه لایق
از وبلاگ زیرباران در پناه تاریکی
لحظه ی رهاییه ما پس چرا اینجوریه
نمی دونی مگه امشب تو کوچه عروسیه
این دیوار زنونه - مردونه پس کاره کیه
نمی دونی مگه دختر٬ رسمه بازیه کلاغ پر
در نَبرده نابرابر٬ مردا اینور زنا اونور
وسطه پرده های گمشده در هجوم ِ باد
چرا داماد نمی تونه از عروس بوسه بخواد
دست مهمونا تفنگه٬ دست بچه ها فشنگ
توی مهمون خونه هم بارون دیگه بند نمیاد
نمی دونی مگه دختر٬ رسمه بازیه کلاغ پر
در نَبرده نابرابر٬ مردا اینور زنا اونور
حوض ِ بی کاشی و ماهی٬ جای خالیه "سه تار"
تور ِ سوخته٬ قند ِ بی سر٬ وحشته هجله ی یار
میشه پیشونی نوشته منو تو این نباشه
میشه از جا بکنیم دیوار ها رو یک دو سه چهار
نمی دونی مگه دختر٬ رسمه بازیه کلاغ پر
در نَبرده نابرابر٬ مردا اینور زنا اونور
میشه مهریه ی تو نسیم آزادی باشه
میشه گریه هاتم از سر شادی باشه
میتونه نجابته تو٬ رنگ ِ دستمال نباشه
می تونه فریادی که بی وقفه سر دادی٬ باشه
نمی دونی مگه دختر٬ این همه کلاغ سیاها
صبح ِ بعد از شام ِ آخر٬ بازی از سر٬
مردا اینور زنا اینور
ترانه سرا: شهیار قنبری
مژده که گربه شد عابد و زاهد و مسلمانا !
خبر رسید که شکنجه به طور رسمی ممنوع اعلام گردید و با مسببان اذیت وآزار زندانیان برای اخذ اقرار بر خورد شدیدی خواهد شد.
آخوند های درنده و فاسد و شرور، گویی از ترس روز مجازات ، آن هم پس از 30 سال شکنجه ملت ایران ، می خواهند بگویند "ما غلط کردیم". آن روز که شکنجه گران قتلگاه اوین ،اکبر محمدی را زیر شکنجه های درندانه اسلامی ذره ذره به کام مرگ می بردند ،مگر آیت اله الله شاهرودی نمی دانست و اطلاع نداشت که در اوین دارد چه می گذرد ؟
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
وای اگر از پس امروز بود فردایی !
![]() آن ماموری که زنان را درپارک ها و اتوبوس کتک میزند همان مردی نیست که همسرخودرا در خانه زیر مشت و لگد می گیرد؟ |
10.07.2008
َتن ما نباید کبود شود!
صحبت های مادر محبوبه کرمی روزنامه نگار و فعال کمپین یک میلیون امضاء ذهن مرا هم مانند خیلی های دیگر سخت به خود مشغول کرده است. سه هفته، نه، بیش از سه هفته است که محبوبه زندانی است. او را ماموان انتظامی روز 24 خرداد همزمان با تظاهرات اعتراضی در مقابل پارک ملت بازداشت کردند. صدیقه مساعدی، مادر محبوبه پس از ملاقات کوتاهی که با دخترش داشته گفته ماموران دخترش را به همراه دیگر مسافران اتوبوسی که سوار آن بوده؛ با خشونت بیرون کشیده وهمراه خود برده اند. محبوبه در زندان به مادرش گفته است مامو ران تن او را کبود کرده اند!
مسئله ضرب وشتم یک زن در اتوبوس و کبودی تن او در زندان؛ همان بحث خشونتی نیست که دیواری میان خانه و جامعه ما باقی نگذاشته است؟ ........
ما نمی خواهیم تن هایمان کبود شود. با ما سخن بگوئید، اما نه با مشت و لگد، نه با باتوم. ما اهل سخنیم و حرف داریم. از دوران کودکی خود،از جوانی مادرهایمان و نوجوانی خودمان . چرا فحاشی؟ چرا باتوم؟ زبان را داده اند برای سخن گفتن و دست را برای کار کردن!
اگر زبان آن رئیس کلانتری و معاونش و آن افسری که شلیک کرد، گلوله نبود،مسلما زبان مامور انتظامی هم در اتوبوس و در بازداشتگاه مشت و لگد نبود.
مشکل خشونت در جامعه ما ریشه دار و جان سخت تر از آنست که تصور می کنیم .
این درخت تلخ میوه را باید از ریشه بیرون کشید!
اجرای طرح امنیت اجتماعی در منازل / پلیس خانواده تشکیل می شود |
|
آی طنز: | |
|
وی با بیان این که این طرح هم در راستای تامین امنیت روانی آحاد جامعه و نیز آحاد روانی جامعه است، گفت: پس از ارایه گزارشات و در خواست های مردمی مبنی بر عدم امنیت اخلاقی در منازل، طرح گشت و ارشاد خانه به خانه اجرا و برای هر یک از خانواده ها پلیس خانواده تشکیل خواهد شد. | |
بستر سازی سرکوب زنان |
![]() |
زینت میرهاشمی | |
|
معرفی معترضان نظم موجود به «جاسوس»، «مواجب بگیر» و ..... و توجیه سرکوب آنان، از جمله شگردهای شناخته شده دیکتاتوری ولایت فقیه است. پژوهشگر کیهان شریعتمداری وابسته به بیت ولایت فقیه، بحران مشروعیت رزیم و اعتراضهای مردمی را به «جنگ براندازی زنانه» تشبیه کرده است. وی خواستهای دموکراتیک و برحق زنان برای برابری جنسی را «حقوق سکولاریستی» زنان ارزیابی کرده و آن را برابر با «گسترش ایدئولوژی فحشای سیاه» در ایران دانسته است. | |
وضعیت محبوبه کرمی یک هفته پس از اعتصاب غذا
مدرسه فمینیستی: بیش از شش روز است از اعتصاب غذای محبوبه کرمی و ۹ تن از زنان هم بندش می گذرد. آنها که از روز یکشنبه هفته گذشته در تماسی تلفنی خبر اعتصاب غذای خود را اعلام داشته اند، پس از آن دیگر هیچ تماسی با بیرون از زندان برقرار نکرده است.
مدرسه فمینیستی: نسرین ستوده، و منصوره شجاعی با
احضاریه کتبی به دادیاری امنیت دادگاه انقلاب احضار شدند.
به نام آزادي
صدوچهل روز با کمپين فرزاد کمانگر
فرزاد کمانگرتنها يک معلم بود عاشق محرومترين دانش آموزش، يک فعال حقوق بشري که حرمت انسانها را تقوي خود نمود ، بالاخص وضعيت زنان را سند مسجل نقض حقوق بشر خواند، معتادان را بيماراني نيازمند دانست و به همت خود صدها بيمار را درمان نمود ، روزنامه نگاري بود که از واژه عشق قلم فرسائي مينمود ، او روحيه لطيف خود را در حمايت از محيط زيست و طبيعت پيرامونش متبلور نمود ، خشونت را محکوم مينمود.
اما اکنون سرکوبگران بيش از 19 ماه است که او را به جرم دگرانديشي و حق طلبي به مسلخ برده اند، شکنجه هايي قرون وسطايي نموده اند که انسانيت را توان بازگو نمودنش نيست .
در 2 دقيقه و 20 ثانيه او را بدون هيچ مدرکي ، پس از ماهها شکنجه ، تنها در تداوم پشت پرده هاي سياسي به مرگ محکوم نمودند ، فرزاد قهرمانانه و سرافراز در بيدادگاهش سرود خواند.
آزادگان ، به نام انسانيت و به نام آزادي با امضاي اين اعتراضيه که به افکار عمومي ، رسانه ها ، سازمانهاي مدافع حقوق بشري و تشکلات قضائي جمهوري اسلامي ارسال خواهد گشت . لغو حکم غير انساني اين آزادمرد آزادانديش و آزادي بي قيد وشرطش را خوستار شويد.
http://hra-iran.org/campin/farzad.html
برای نجات فرزاد کمانگر امضا کنید
حجم بدن خانم ها نظام را تهدید میکند؟! |
|
خبرنامه امير کبير : | |
|
معاون استاندار فارس: حجم بدن خانم ها نباید در لباس ها مشخص باشد. | |
مردی که یک زن را بزند از زن............دبیرشورای تامین بامشت ولگد به جان این زنکارمند افتاده و اورا روانه CCUکرد
|
|
|
| |
دهها نفر از بازداشت شدگان تجمع 24 خرداد،در مقابل
پارك ملت تهران،باز بازداشتگاههاي 209 و 240 اوين به اندرزگاههاي 7
و 8 زندان اوين منتقل شدند.
جوک این هفته امام جمعه مشهد
بی حجاب از بمب خطرناکتر است![]()
بي حجاب با آن قيافه ناهنجارش از يک ماده منفجره و بمب خطرناکتر است.
اعدام قريب الوقوع معلم دربند فرزاد کمانگر
متاسفانه روز گذشته مورخه 20/4/87 اجراي احکام زندان رجايي شهر کرج اقدام به ابلاغ حکم اعدام فرزاد کمانگر به وي نمود و هم زمان از وي خواسته شد که نسبت به نوشتن تقاضاي عفو با قيد فوريت اقدام نمايد و وعده هايي نيز جهت رسيدگي به اين خواسته داده شد .
آقاي فرزاد کمانگر بر اساس اين اعتقاد که مرتکب هيچگونه عملي بر خلاف قانون نشده است از نوشتن عفونامه و تقاضاي بخشش خودداري نمود و نظر به عدم تقاضاي عفو و بخشش فرزاد کمانگر ، حکم اعدام وي به اجراي احکام زندان رجايي شهر ارجاع گرديد و با توجه به اينکه وي محکوميت حبس ندارد ، با دستور آقاي شاهرودي رئيس قوه قضائيه حکم اعدام وي به مرحله اجرا در خواهد آمد.
متهمان پرونده زهرا بنی یعقوب تبرئه شدند
• هشت متهم پرونده مرگ زهرا بنی یعقوب پزشک جوانی که در بازداشتگاه امر به معروف همدان جان باخته بود، از اتهام قتل و هرگونه مسوولیتی در قبال مرگ این دختر تبرئه شدند ...
براي پرستو و هزاران كودك خياباني!
مگر پلیس محرم زنان مردم است؟


اگر دیدن عکس های خصوصی زنان مردم توسط مردان نامحرم حرام و گناه است، تکرار این امر توسط مردانی که لباس پلیس به تن دارند نیز قطعا گناه بزرگتری است و اگر دیدن این عکس ها، مشکلی ندارد، اساسا برخورد با این آتلیه ها زیر سوال می رود؟؟؟
گزارش دریافتی: دانشجویان دلير پلیتكنیك و خواجه نصیر تظاهرات سالگرد قيام 18 تير را آغاز كردند. به رغم تدابیر شدید سركوبگرانه و برقراری حكومت نظامی اعلام نشده، از صبح امروز دانشجویان دانشگاههای پلی تكنیك و خواجه نصیر الدین طوسی تظاهرات و تجمع اعتراضی بهمناسبت سالگرد قیام قهرمانانه 18تیر 1378 را آغاز كردند. براساس اولین گزارشها انبوه دانشجویان در خواجهنصیر با در دست داشتن پلاكارهایی با شعارهای ضدحكومتی حركت اعتراضی خود را آغاز كردهاند. در دانشگاه پلیتكنیك نیز دانشجویان به رغم وجود انبوه مأموران گارد ویژه در اطراف دانشگاه، تجمع اعتراضی خود را از صبح امروز آغاز كردهاند.
این در شرایطی است که رژیم در وحشت از برگزاری مراسم سالگرد قیام دانشجویی 18تیر یك حكومت نظامی اعلام نشده به ویژه در اطراف دانشگاه های بزرگ تهران و داخل و اطراف برخی مراكز عمومی به اجرا گذاشته است. ماموران سركوبگر نیروی انتظامی از تجمع دانشجویان بیش از سه نفر جلوگیری به عمل می آورند و به آنها تذكر می دهند كه پراكنده شوند.
پیام دانشجویان مبارز در تهران: همه باهم در روز سه شنبه 18 تير به پا خيزيم تهران دانشگاه تهران-ميدان ولي عصر-خيابان فاطمي-خيابان کارگر-پارک لاله
مرگ بر ديکتاتور و استبداد

ما هستیم
هستم اگر میروم .......... گر نروم نیستم
|
| |
|
"جنبش زنان ایران"، کاندیدای جایزه حقوق بشر سازمان ملل متحد وسندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران برنده جایزه سال ۲۰۰٨ رز نقره ای همبستگی اروپا | |
فراخوان 18تير /حمایت دانشجویان در ایام 18تیر |
|
هيجده تير، نهمين سالگردقيام پر شکوه دانشجويان گرامي باد! | |
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد |
|
سخن معلم | |
|
بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد ... سارا به سین سفره مان ایمان ندارد... | |
آقای خامنه ای......... |
|
جبهه نجات- عبدالرضا حيدری | |
|
آقای خامنه ای، | |
آمار های افتخار آفرین حکومت اسلامی :بيش از 2 ميليون معتاد، 200 هزار الکلی |
|
|
| |
آیا باید منتظر خبر خودکشی! دختر دانشجوی زنجانی ماند؟؛ کاوه رضایی
چندیست در انتظاری طاقت فرسا بسر می برم، در انتظار خبر خودکشی شدن آن دانشجوی دختر دانشگاه زنجان در بازداشتگاههای این شهر و با خود می گویم تا کی هر روز باید خبر خودکشی شدن مظلومی در زندان و تجلیل از ظالمی در گوشه کنار میهنم را شنیده و بدون دغدغه ای به زندگی ادامه دهم؟
«شبيه» زندگي!
{ ما، نزديك نود درصد جمعيت اين كشور، «شبيه شهروندان»كشورمان هستيم! چون ريشه اي در اين خاك نداريم! در وطن خود، اجاره نشين هستيم. شبيه آدميم! چون حقوق بديهي آدميان را نداريم. هزاران خط قرمز دور و اطرافمان را مانند قانوني نانوشته بذيرفته ايم، اما ديگران از خط قرمز ما گذشته اند و حياتمان را به خطر انداخته اند! در خانه هايمان كه اجاره اي است و شبيه خانه است، سويا مي خوريم چون شبيه گوشت است اما به گراني گوشت نيست! سوسيس و پاي مرغ و رب مي خوريم چون شبيه به چيزهايي هستند كه مدتهاست از دسترس ما دورند!و...}
با خودم فكر مي كردم اين جان كندن ما كه اسمش زندگي است، هرگز شبيه زندگي نيست! انديشيدم اين زندگي، چقدر شبيه مرگ شده است! و من چقدر شبيه يك روح سرگردان شده ام! روحي كه حتي شبيه روح هم نيست!
سرزمینی که در آن فرشته ها به تن فروشی میروند
تلاشهای پسرکی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی
براي مطالعه ماجراي امين به اينجا برويد.


ارژنگ داوودی،زندانی سیاسی که در اعتراض به شرایط نامعلوم پرونده اش از 70 روز پیش دست به اعتصاب غذا زده بود، در پی موافقت ریاست زندان رجایی شهر با مطالباتش به اعتصاب غذای خود پایان داد.
بنابر اخبار رسیده، پنج شنبه شب رئیس زندان رجایی شهر در ملاقاتی با ارژنگ داوودی، از وی خواست تا مطالباتش را یادداشت کرده و به او بدهد. وی سپس با پذیرش خواسته های این زندانی سیاسی، خواهان پایان اعتصاب غذای وی شد.
ارژنگ داوودی که پس از 70 روز اعتصاب غذا در شرایط بسیار نامناسب جسمانی به سر می برد و ظرف روزهای گذشته بارها به بهداری زندان انتقال یافته بود، پس از پذیرش خواسته هایش از سوی ریاست زندان، به اعتصاب غذای خود پایان داد.
گفتنی است پیش از این سالارکیا، معاونت دادستان تهران، به همسر داوودی، قول داده بود در صورت شکست اعتصاب غذا، او را مجددا به زندان اوین منتقل خواهد کرد
ما زن و مرد جنگيم
بجنگ تابجنگيم
ديكتاتور هر روز با ترفند جديدي عرصه را برما تنگ تر ميكند، روزي نشريات ما رو توقيف كرده و ياران ما رو به بند وشكنجه گاه ميبردو دانشجو در زندان درزندان زير شكنجه شهيد ميشود وحتي حرمت جسم بيجانش را هم ندارند يا درقبر بتونيزه اش ميكند ويا در ميداني پرتاب … ديگر روز در اثر بي كفايتي مديران نالايق خواهر ما در لرستان پرپر ميشود ,دربوعلي غذاي مسموم به خورد دانشجويان ميدهد واز گرفتن جان اين همه جوان پرآرزو هيچ ابايي ندارد، در تربيت معلم, چون يزيديان آب را بر روي دانشجويان ميبندد و امروز در اوج وقاحت به نواميس ما تجاوز ميكند و صحن مقدس دانشگاه را مورد هتك حرمت قرار ميدهد…
اما مهمترين سوال اين است :به راستي اگر در مقابل اين ديوان و ددان نمي ايستاديم امروز در كدامين نقطه بوديم؟
و فردا چه بلايي به سر ما مي آيد ؟؟و چه جوابي در پيشگاه تاريخ و وجدان خود خواهيم داشت؟
تلاشهای پسرکی 12 ساله برای نجات مادرش از تن فروشی
امین گفت آن روز مادرش ديگر ناچار بود، زيرا «هيچ هيچ هيچ راهي براي سير كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!
امين كليه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما می گوید تا می بینند بچه ام،پا پس می کشند و گواهی از بزرگترهایم می خواهند:«نه! اینطور نمی شه!»امین می خواهد بداند آیا می تواند کار بزرگتری بکند؟ کاری که مادر فرشته خو و خواهرکش را، برای همیشه از این منجلاب نجات بدهد؟
او واقعا" دارد تحقيق و بررسی مي كند كه آيا مي تواند اعضاي بدنش را تك به تك پيش فروش كند؟ و آيا مي تواند به كسي اطمينان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضايش را تك به تك به بيماران بفروشد و پولشان را بگیرد و با امانت داری به مادر و خواهرش بدهد؟و اینکه چگونه مرگی، کمترین آسیبی به اعضای قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سیم برق؟
چرا آمریکا نتوانست احمدی نژاد را بدزدد؟ |
|
مادرش: خدا حفظش کنه، اصلا نگران نباش، دو ماه دیگه کارش درست می شه، شما رم می بره آمریکا، خیلی نگران بودم، می ترسیدم بمونه همین جا پدرش رو در بیارن.وای به روزگاری ملتی که امور بزرگش دست آدمهای کوچک باشد و کارهای کوچکش دست آدمهای بزرگ! | |
آقای احمدی نژاد خبر دارید
درزندان رجائی شهر کرج چه خبر است؟
آقای بهروز جاوید طهرانی تنها زندانی بازمانده از قیام 18 تیر 1378 دانشجویان که از تاریخ 8 اردیبهشت توسط نوید خدیوی رئیس حفاظت و اطلاعات زندان گوهردشت پس از ضرب وشتم وحشیانه به محلی بنام حسینیه که در انتهای بند 1 قرار دارد انتقال دادند .در آنجا بیش از 20 زندانی نگهداری می شوند که مبتلا به بیماریهای مانند هپاتیت ، ایدزو بیمایهای شدید روحی هستند و از زندانیان خطرناک محسوب می شوند .بطوریکه این محل توسط دوربینهای مدار بسته به صورت 24 ساعته تحت مراقبت می باشند.
آقای جاوید طهرانی نسبت به انتقالش به این سالن اعتراض نمود شرایط آنجا بحدی وحشتناک بود که خواستار انتقال به سلول انفرادی شده بود. خدیوی با خواستۀ او مخالفت می کند.و به 8 پاسدار بند دستور می دهد که پابند را عکس به پاهای او ببندند و دستان او را از پشت دست بندبزنند و سپس به چشمان او 2 چشم بند می زنند و از سالن خارج می کنند.......