من يک انسانم.....از زبان يک زن
اگر به خانه ي من آمدي"...برايم مداد بياور.....مداد سياه...مي خواهم
روي چهره ام خط بكشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم، يك ضربدر
هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم !
يك مداد پاك كن بده براي محو لبها.....نمي خواهم كسي به هواي
سرخيشان ، سياهم كند!
يك بيلچه، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه در آورم....شخم بزنم وجودم
را ...بدون اينها راحت تر به بهشت مي روم گويا!
يك تيغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم.... سرم هوايي بخورد... و بي
واسطه روسري كمي بيانديشم !
نخ و سوزن هم بده، براي زبانم مي خواهم ... بدوزمش به
سق....اينگونه فريادم بي صداتر است!
قيچي يادت نرود......مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانسور كنم !
پودر رختشويي هم لازم دارم.....براي شستشوي مغزي....مغزم را كه
شستم ، پهن كنم روي بند... تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي
كه عرب ني انداخت... مي داني كه؟ بايد واقع بين بود !
صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير......مي خواهم وقتي به جرم
عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه مي زنندم.... بغضم را در گلو خفه
كنم!
يك كپي از هويتم را هم مي خواهم.... براي وقتي كه خواهران و
برادران ديني به قصد ارشاد، فحش و تحقير تقديمم مي كنند !
تو را به خدا....اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند .....برايم بخر....تا
در غذا بريزم.... ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولي برايت ماند ...برايم يك پلاكارد بخر......به شكل
گردنبند.....بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:
"من يك انسانم "..."
من هنوز يك انسانم" ...."
من هر روز يك انسانم
یک صد امضا تقدیم به هانا، روناک و عشای نازنین
روز جمعه به اتفاق شش نفر از اعضای کمپین رفتیم کوه برای امضا جمع کردن. هوا خیلی خوب بود و خودمون رو از اول صبح برای یه برنامه امضا جمع کنی عالی آماده کرده بودیم. من چند فرم بیانه رو چاپ کرده بودم و در انتظار جمشید بودم که دفترچه ها دستش بود.
وقتی همه رسیدند راه افتادیم سمت کوه. داشتیم با بچه ها توی اون جاده کوچیک می رفتیم که قاسم رو دیدم؛ یکی از بچه های دوران دانشگاه در اصفهان. با خودم گفتم چه فرصتی بهتر از این. بعد از احوال پرسی و روبوسی و این حرفها برگه بیانه رو دادم بهش و گفتم بخون. خودش و دو تا از دوستانش که همراهش بودند امضا کردند و به این ترتیب اولین قدم در جاده کوه رو با سه امضا شروع کردم.
راستش همه چیز عالی بود. بالای کوه دو تا کتاب عالی کم یاب رو خریدم و لذت داشتن اون دو کتاب بر لذت امضاهایی که گرفته بودم اضافه کرد. تو راه مرتب به یاد عشا بودیم و در مورد اون صحبت می کردیم. جمشید پیشنهاد داد این امضاها رو به هانا و روناک و عشای عزیز تقدیم کنیم که با استقبال همه رو به رو شد.
یک ماجرای بامزه هم رخ داد. وقتی داشتیم از کوه پایین می آمدیم که برگردیم خونه، من گفتم بهتره چند تا امضای دیگه هم بگیرم. دو تا دختر داشتند می آمدند به سمت من. رفتم نزدیکشون و بیانه رو جلو بردم و گفتم : ببخشید خانمها ممکنه چند لحظه وقتتون رو بگیرم؟ یکیشون با حالتی گفت نه! که انگار من دارم بهش شماره تلفن خودم رو میدم. تصورش رو بکنید شماره تلفن روی یه برگه A4! شاید هم فکر کرده بود دارم رزومه خودم رو بهش میدم! خلاصه وقتی برای بچه ها تعریف کردم کلی خندیدیم. این هم یه مدلشه دیگه، چه میشه کرد.
نازلی فرخی
دو زن مسن بودند و سه دختر جوان. روي تخت چوبي دور نسشته بودند و چايي و خرما بينشان بودند. مي خنديدند. رفتيم سمتشان. بعد از اجازه هاي مرسوم ، از كمپين گفتيم.
دختري كه وسط دو خانم مسن نشسته بود برگه را گرفت و با صداي بلند خواند. خواندن كه تمام شد برگه را داد به يكي از زنها و زن هم مشغول امضا كردن شد.
آن زن ديگر گفت:" مشكلي برايتان پيش نمي ياد؟"
چرا! تا بحال بيش از 50 بازداشتي داشتيم كه براي بعضي از اونا حكمايي صادر شده. اما اين كارها بايد بالاخره از يك جايي شروع شه ديگه. همين الان سه تا از دوستان ما هانا و روناك و عشا تو زندانن. و همين حكمها، زندانها و بازداشتها شايد خيلي از ماها رو تو كاري كه مي كنيم مصرتر كرده باشه كه با ادامه ي كار نذاريم احساس شكست و خستگي تو تن همه ي اين بچه ها و اونهايي كه روز و شبشون رو با كمپين درگيرن، بمونه.
نگاهم كرد. وصداي رسايي گفت:
من سه تا از برادرهام اعدام شدن. وقتي اين اتفاق افتاد مردم همچين با ما برخورد مي كردن كه انگار جذام داريم. هيچ كس حتي از در خونه ي ما هم رد نمي شد. اگه احتياجي به نون هم داشتيم كسي نبود كه دستمون بده. همه ي دوستان و فاميل با ما قطع رابطه كرده بودن. من فكر مي كردم ما كه مصيبت ديده ايم، چرا مردم اين مصيبت را براي ما سخت تر مي كنن؟ نمي فهميدم چرا به خاطر منفعت ما رو ناديده مي گيرن. مگه آدم نبوديم؟ الان بعد از تموم شدن همه ي اون روزها اونقدر دلم گرفته كه حتي حاضر نيستم بذارم بچه ام مشتش رو براي چيزي بلند كنه.
برگه كه دور مي چرخيد به اون رسيد. خودكار رو گرفت و امضا كرد. و ادامه داد:
اين امضا براي هانا و روناك و عشا و همه زنهاي كه ميخوان تغيير كنن و تغيير بدن.
برگه را داد دست دخترش. دختر تا اومد امضا كنه دستش رو گذاشت رو دستش و گفت امضا نكن. دختر سرش رو بالا آورد، لبخند زد و برگه را به من برگرداند.
گفتم: "هر كسي انتخاب خودش را داره و من به انتخاب شما احترام مي ذارم."
وقتي مي رفتيم شنيدم كه پشت سرمان داد زد:" مواظب خودتون باشيد. همتون!"
جمشید آیین دار
بعد از ای میل هایی که بین دوستان برای جمع آوری امضا رد و بدل شد به این فکر افتادم که همین جوری بنشینیم تا جلسه بذاریم و ببینیم چی میشه، دردی از حال من یکی که خشمم لبریز شده رو دوا نمی کنه؛ اینجوری شد که با دوستان هماهنگ کردیم برای برنامه جمع آوری امضا و به هر حال 7 نفر شدیم.
هر بار که من این مسیر کوه رو میرم، حس می کنم برخورد مردم خیلی با ما بهتر شده، دیگه همه ما رو میشناسند، با احترام خاصی با ما برخورد می کنند و راحت تر هم بیانیه رو امضا می کنند. من فکر می کنم باید برای این مسئله سازماندهی بشیم و با برنامه ریزی بیشتر جلو بریم تا حداکثر استفاده رو از زمان ببریم.
از تمام دوستانی که به دعوت من جواب دادند و آمدند سپاسگذارم.
|
عکس روبرو دبستانی در ایران ایرنا: جمهوري اسلامي در چارچوب كمك انساني و فرهنگي به ملت عراق روز پنجشنبه سنگ بناي ساخت ۱۷باب مدرسه را در عراق نهاد.قرار است در مرحله اول طرح ساخت ۱۷مدرسه درعراق طي يكسال ۱۲مدرسه در شهرهاي بغداد، سماوه، كوت، دياله، سامرا، ديوانيه ، نجف، كربلا و ميسان (عماره) پيگيري شده و در مرحله بعد، ساخت پنج باب مدرسه ديگر آغاز شود. در بغداد پايتخت عراق ، جمهوري اسلامي، پيشگام ساخت سه باب مدرسه در مناطق حسينيه ، شهرك صدر و كاظمين شده است . جمهوري اسلامي براي ساخت هريك از اين مدارس ، مبلغ يك ميليون و ۲۰۰هزار دلار اختصاص داده است . *** هنوز هزاران مدرسه كپری در ایران وجود دارد ایسنا: در حالي كه معاون سازمان نوسازي مدارس كشور از برچيده شدن همه مدارس كپري ظرف كمتر از چهار ماه آينده يعني تا دهه فجر امسال خبر ميدهد، وزير آموزش و پرورش در پاسخ به احتمال برگزاري جشن كپرزدايي در كشور تا پايان سال جاري، با طرح چند پرسش، اين گونه، گفت: كجا مدرسه كپري داريد؟ كو؟ كدام استان؟ عليرضا علياحمدي ـ وزير آموزش و پرورش ـ در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه كه آيا طبق وعده سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور، همه مدارس كپري تا پايان امسال بر چيده ميشود؟ اظهار كرد: شما به من آمار ارائه بدهيد و بگوييد كجا مدرسه كپري داريم. وي در پاسخ به اين سوال كه پس آيا بنابر گفته شما ما مدرسه كپري در كشور نداريم، گفت: شما به من نشان بدهيد! اين سخنان علياحمدي در حالي عنوان ميشود كه سيد باقر مسلمي ـ معاون اداري و مالي سازمان نوسازي، توسعه و تجهيز مدارس كشور ـ از وجود 10 هزار و 75 مدرسه كپري در قالب 15 هزار و 160 كلاس درس در سالهاي گذشته خبر داده بود. وي ضمن اعلام خبر برچيده شدن مدارس كپري كشور تا دهه فجر امسال، گفت: حذف 20 درصد مابقي مدارس كپري داراي بيش از 80 درصد پيشرفت فيزيكي است و اين مدارس نيز تا پايان سال برچيده ميشوند. مسلمي در عين حال يادآورشد: 80 درصد مدارس كپري تا آغاز سال تحصيلي جديد برچيده شدهاند. به گزارش ايسنا، در برابر اعلام آمار مدارس كپري كشور كه نشان ميدهد هنوز چيزي حدود دو هزار مدرسه كپري در كشور وجود دارد و همچنين وعده حذف كامل آنها تا پايان سال، اظهارات وزير آموزش و پرورش اين پرسش را به ذهن ميرساند كه اساسا وقتي علياحمدي سخن از اين كه «مدارس كپري را به من نشان بدهيد» ميگويد، آيا ميتوان اين گونه استنباط كرد كه «در حال حاضر ما مدرسه كپري نداريم» و با فرض مثبت بودن پاسخ اين پرسش، آيا به واقع ميتوان نسبت به حذف چيزي كه در اساس وجود خارجي ندارد، وعده داد؟! |
می زنم فریاد هرچه باداباد |
|
مدیار سمیع نژادایران ب ب ب | |
|
آری، من بر خاکی هرزه روئیدم ،در سرزمینی که زندان و شکنجهام کردند و دو سال تمام از زندهگیام را گرفتند، زندهگی میکنم. در سرزمینی که همراه همهی اهالیاش دروغها و تهمتها را میبینم و همراه همهی اهالیاش به تماشا مینشینم زندانی شدن کارگر و معلم و دانشجو را، سرزمینی که در آن دوستانام به جرم آزاداندیشی ممنوع از تحصیل هستند، سرزمینی که در آن زندانهای انفرادی و عمومیاش پر است از روزنامهنگار و دانشجو و نویسنده. در سرزمینی زندهگی میکنم که در قوهی قضاییهاش به جای رسیدهگی به جرمهای مفسدان اقتصادی و جاعلان مدارک تحصیلی و برپاکنندهگان نماز جماعت عریان، پروندهی روزنامهها و دانشجویان روی میز قاضیان است و رئیس جمهوریاش آن را آزادترین کشور دنیا میخواند که در آن به مسائل خصوصی مردم هیچکس کاری ندارد. آری من بر خاکی هرزه روئیدم و بر خاکی هرزه زندهگی میکنم که گوییا در تاریخاش گفتهاند از هزاران پهلوانی و دلیری و مردانهگی که هنوزش ندیدهام چیزی. | |
آتیش زدم به مالم بدو بدو ارزونش کردم.........
معامله نماز و روزه ! |
![]() |
ایران ب ب ب | |
| ظاهرا در حکومت جمهوری اسلامی ایران همه چیز قابل معامله و خرید و فروش است ، حتی اعتقادات و باورهای مذهبی مردم ! . این روزها در برخی خیابان ها و کوچه پس کوچه های شهر تهران اطلاعیه هایی در خصوص نماز و روزه استیجاری دیده می شود که تعجب خیلی ها را به دنبال دارد . این اطلاعیه ها که نرخ نماز و روزه استیجاری را مشخص نموده جهت اطلاع افرادی نصب می شود که به اصطلاح نماز یا روزه قضا داشته و خود بنا به دلایلی قادر به انجام آن نیستند . معلوم نیست در جایی که آموزه های دینی ، حضور قلب فرد را یکی از شرایط پذیرش نماز و روزه عنوان می کنند ، انجام این مناسک به روش استیجاری دیگر چه صیغه ایست ؟ آژانس ایران خبر | |
ما نه بازداشت و نه به تفتیش و نه به زندان و نه به سرکوب عادت نکرده ایم! ما فقط تلاش کرده ایم که عادت زندان و چماق و سرکوب را از سر سرکوبگر بیندازیم. این نه به معنی تسلیم است و نه به معنی هراس. چیزی جز آنچه می گوییم و می نویسیم برای پنهان کردن در پستوی خانه ها و کامپیوترها و دستنوشته هایمان نیست! ............
آسیه امینی
اين نسل سوخته حاصل كدام سياست است؟ایران ب ب ب |
|
به قلم سارا سپهري | |
|
در كارنامه نظام آخوندهادر سی سال گذشته جز انهدام حرث نسل ايران چيزي يافت نميشود. رسانه هاي حكومتي از ابعاد هولناك فساد و اعتياد در محيطهاي آموزشي جوانان و نسل سوخته در آتش ستم آخوندها صحبت ميكنند.به راستي اين نسل سوخته حاصل كدام سياست است؟بسياري از دانش آموزان دبيرستاني به راحتي به مواد مخدر صنعتي و جديد همچون شيشه و كراك دسترسي دارند.اين در حالي است كه از داشتن كتاب درسي و لوازم التحرير به علت هزينه بالاي آن محرومند.بر اساس استانداردهاي جهاني بهداشت بايد به ازاي هر 700 دانش آموز يك مراقب بهداشتي وجود داشته باشد اما در رژيم آخوندي چنين چيزي وجود ندارد بر اساس نتايج منتشر شده طرح مديريت سلامت در مدارس ايران كه از طرف دانشگاههاي علوم پزشكي منتشر شده بيش از 60 % مدارس 5 استان كشور از جمله تهران فاقد ابتدائي ترين ويژگيهاي سلامت و بهداشت هستند.در اين تحقيق همچنين نشان داده شده كه بيش از 40% اين مدارس حتي فاقد آب آشاميدني سالم ميباشند البته آمار واقعي بسا بيشتر از اين ميباشد.از سوي ديگر مدرسه هاي ويران وكلاسهاي تخريبي يا دستگاههاي فرسوده گرمايشي نيز هر ساله جان بسياري از دانش آموزان را ميگيرد .هزاران كلاس درس در زير چادر و كپر تشكيل ميشود و هر سال شاهد پر پر شدن تعدادي ديگر از نوگلان دانش آموز در گوشه و كنار كشور به خاطر خرابي ساختمانهاي مدارس هستيم.اين در حالي است كه امسال نيز مشخصه بودجه دولت احمدي نژاد افزايش شديد هزينه هاي نظامي و امنيتي است. | |

نمی دانم آقایان چه جوابی در مقابل وجدان خود دارند
عشا مومنی داوطلب کمپین یک میلیون امضا در کالیفرنیا 24 ماه جاری در یکی از اتوبان های تهران و در حین راننگی بازداشت شد و تا امروز در زندان اوین به سر می برد. وی یک روز پس از بازداشت تماس تلفنی با منزل خود برقرار کرده و بعد از آن هیچ تماسی با بیرون از زندان نداشته است.
گرفتند و گرفتن کارشان شد ... |
|
|
| |
|
قلم چرخید و فرمان را گرفتند.... | |