پيرمرد،سوسك نبود!انسان بود! |
|
بابک داد | |
|
روز نوشته های بابک داد:پيرمرد،سوسك نبود!انسان بود! / ديروز در اورژانس بيمارستاني در كرج بودم. چند نفر پيرمردي را آوردند كه ظاهرا" در تاكسي دچار عارضه قلبي شده بود.وقتي او را مي آوردند هنوز خِرخِر ميكرد.دكتر كشيك اورژانس با بي ميلي از اتاقي درآمد و وارد اتاقي شد كه پيرمرد بيچاره را به آن برده بودند.بعد از دو دقيقه بيرون آمد و مثل اينكه خبر مُردن يك سوسك را بدهد،به پرستار گفت :«همراه اين پيرمرده كيه؟ بگو مُرد!» آب از آب تكان نخورد!نه دستگاه شوكي،نه احياي تنفسي! هيچ خبري از تلاشهاي تيم پزشكي و پرستاران (آنطور كه در فيلمها نشان ميدهند) نبود.رفتم به آقاي دكتر كه بي انگيزگي و شل و وليش حالم را بهم ميزد گفتم:«دكتر!هنوزم ميشه نجاتش داد!شوك بهش نمي دين؟» گفت:«نچ!» اعتراضات بعدي و پيگيريهايم نتيجه اي نداشت.برگشتم و از لاي در پيرمرد بيچاره را ديدم كه گوشه اتاق سرد اورژانس مثل يك سوسك روي تخت كز كرده و مُرده بود!ساعتي بعد همسر و چند پسر و نوه هاي او آمدند و زاري و عزاداري كردند.باري!پيرمرد بيچاره يك همسر،يك پدر و يك پدر بزرگ بود.سوسك نبود! | |