تبليغاتX
زنان زندانی -

برای اینکه هیچکس در جای خودش نیست !

ایران ب ب ب

محترم مومنی روحی

وقتی در رسانه های خبری گزارشات فراوانی از عدم ثبات سیاسی اقتصادی رژیم آخوندی می بینیم و می شنویم ، وقتی خبردار می شویم که خوشبختانه سال جدید میلادی نقطه پایانی زندگی حکومت پلیدترین دجاله های تاریخ می باشد ؛ سؤآل مهمی در ذهنمان حضور
می یابد . چرا ؟
برای اینکه مقام معظم ! رهبری این نظام ، سر جای خودش نیست ! ایشان با ید هم اکنون در شهرهای کوچک ، و یا روستاهای بزرگ ، در شغل شریف ! گذشته شان
( روضه خوانی ! ) بایستی اشتغال داشته باشد . نهایتأ اگر خیلی هم که در مدت این سی سال رشد اجتماعی هم پیدا می کرد ؛ می توانست در یکی از حوزه های علمیه کشور ، شاگرد حجره درس یکی از مراجع و اساتید حوزه می بود .
از نا به جا قرار گرفتن رهبر که بگذریم ، به همه سیاست مردان جمهوری اسلامی که بنگریم ؛ به وضوح همه این گونه نا به جائی ها را مشاهده خواهیم کرد . تمام افرادی که تا کنون در پست ریاست جمهوری رژیم آخوندی قرار داشته اند ، به نوعی در جائی متصدی انجام کار بود ند ، که هیچ سنخیتی با آن نداشتند . در کدام دانشگاه معروف دنیا تحصیلات علوم سیاسی را نموده اند و مدارک مورد لزوم را دارند ؟ در کدام آکادمی های معروف و غیر معروف دنیا ، مقالات علمی - سیاسی آنها ، به عنوان دیدگاههای قابل طرح درمراکز علمی جهان از مواد درسی دانشجویان آن مراکز به شمار می آیند ؟
چنانچه دانید و دانیم ، در اوایل انقلاب ، بعد از آن شورشهای وحشیانه ، که نام حرکت انقلابی را به آن دادند ؛ در مدارس مدیرانی از میان دانشجویان کم سن و سال پیرو خط امام را به عنوان مد یر در مدرسه ها بر سر کار گذاشتند ؛ تا بر کادر با تجربه و عالم قبلی ریاست بنما یند ! زیرا آنها یا مردان ریش دار بود ند ، و یا زنانی که خودشان را در زندان سیاه پوششی که در قرون وسطی هم متداول نبود قرار داده بود ند .
بسیاری از نظامیانی که بعد از انقلاب در پادگانهای محل خدمت خودشان حضور داشته و کار می کرد ند ، از یک اشتباه فاحش و واضح رژیم رنج فراوانی می برد ند . به طور مثال ، در دانشکده افسری و در دبیرستان نظام ، کسانی را درپست ریاست آن مراکز مستقر کرده بودند که بسیار جوان ، ناآگاه و کاملأ بدون هر گونه تجربه نظامیگری بودند . صرف داشتن ریش و قرقره کردن چند حدیث که معنایش را هم به خوبی نمی دانستند ؛ و صد البته داشتن یک پارتی دم کلفت در دستگاه حکومتی ، برای احراز چنان مشاغلی کفایت می نمود !!
در آموزش و پرورش هم ، همین بیماری سرایت کرده بود . از خود وزارتخانه بگیرید تا مدارس کوچک و بزرگ و مراکز وابسته به وزارت آموزش و پرورش ، افرادی مصادر امور قرار گرفته بودند ؛ که هیچ نوع آشنائی یا تسلطی ، به کارهائی که در تصدی ایشان بود نداشتند . در پایتخت ، در نواحی و بخشهای بیست گانه آموزش و پرورش ، رئیس بخش یا ناحیه ، جوانی ریش بزی بود که خدا می داند اصلا حتی دارای مدرک دیپلم متوسطه هم نبود ! آنوقت دبیران و آموزگاران و کادرهای دفتری مدارس ابتدائی و دبیرستانها و بخشها ، با سوابق طولانی کار در آموزش و پرورش ، و دارا بودن تجربیات زیادی که در حیطه اشتغال خویش داشتند ؛ بایستی با گردنهای کج از محضر چنین بزغاله هائی ، که نان ریش خودشان را می خورد ند ؛ اذ ن دخول بگیرند تا می توانستند به دفاتر کار آنها وارد گشته و درخواستهای خود شان را ، تقدیم مقام محترم ریاست بکنند !
در شهرداریها ، اوضاع از این هم بدتر بود ، از آنجائی که در این ادارات گروه فراوانی از افراد کم سواد جامعه مأمور به خدمت بودند و هستند ، و در شغل شریف رفتگری انجام وظیفه می کرد ند و می کنند ، گوئی استخدام افراد کم سواد و بدون هرگونه تخصص کاری ، در آن رواج داشت . بعید نیست که این سنت مدنی منفی همچنان هم حضور داشته باشد . مطمئنأ اگر زیادتر نگشته باشد ، کمتر هم نشده و عضو لا یتجزای مقرارت آنجا به شمار می آمد و می آید . البته از آنجائی که شهرداری ، یکی از مراکزی است که به خاطر درآمد بسیار زیاد ، درصدهای بالائی از آنرا موظف است که برای اداره امورات برخی از وزارتخانه ها ، از جمله آموزش و پرورش بپردازد . شهرداری در بخشهای گوناگون مدیریتی خودش ، بسیار پر جاذبه بود ؛ و خیلی از افراد ، به خاطر آنکه درآنجا ، دستشان برای هرگونه لفت و لیس مالی و سوء استفاده های غیر قانونی باز بود و همچنان هم هست ؛ متقاضیان زیادی علاقمند بود ند ، که دریکی از نواحی چندگانه شهرداری به کار در سطوح بالای آن و در حوزه مدیریت مشغول بگردند .
راه دور نرویم ، در همین برهه از زمان ، کسی را به عنوان شهردارتهران ، به کار گمارده اند ، که کوچکترین سوابق کاری در این محور را نداشته است ! آیا آقای سردار قالیباف ، که پریروز در سپاه پاسداران کار می کرد ، و احتمالأ تخصصش در حوزه نظامیگری باشد ، در امور شهرداری چه آشنائی و شناختی دارد ، که باید در نقش شهردار یک پایتخت بزرگ ، که همیشه جمعیت روز و شب آن متغیر است ، و بسیار زیا د نیازمند افراد و مدیران متخصص و کارشناسان زبده می باشد ؛ به ایفای رل بپردازد ؟ غیر از این نیست ، که نظریات انتصا بی شخص رهبر، در همه ادارات کشور ، چنین مشکلاتی را به وجود آورده است .
لازم به ذکر نیست ، که همه رؤسای جمهوری در این سه دهه در ایران ، همگی شان تیغه های چاقوها ئی بوده اند ، که دسته هایشان در دستان مقام معظم رهبری جای گرفته اند !
مشکل نبودن اشخاص در جاهای خودشان ، منوط نمی شود به دوائر دولتی و مؤسسات تحت نظارت قوه مجریه ، بلکه در بخشهای خصوصی هم ، در بسیاری از مراکز کاری ، به کا رکنانی بر می خورید ، که بدون داشتن تخصص لازم ،ت در کاری که به انجام می رسانند ؛ مشغول می باشند . به طور مثال ، در آژانسهای تاکسی سرویس ، خلبانان و نظامیان پاکسازی شده در اوائل انقلاب را ملاحظه می کنید ، که به شغل شریف شوفری اشتغا ل دارند . شا ید این معنا در اذهان تداعی بگردد که هرکسی می تواند شوفر بشود و به رانند گی با هر نوع وسیله نقلیه ای مشغول باشد ؛ و این تخصص زیادی نمی طلبد . بسیار خوب ، کسی که یک عمر در مشاغل مختلف در حوزه آرتش و نظامیگری اشتغال داشته است ، با خلق و خوی جدی و پر صلابتی که معمولأ این تیپ از افراد دارند ؛ چگونه خواهد توانست در خدمت و تحت اوامر مسا فر آژانس قرار بگیرد ؟ چگونه به خودش بقبولاند ، که باید برای کسانی که درقبال پست و مقام او در زمان اشتغا ل به هیچ هم به حساب نمی آمد ند ، کرنش کرده و درب اتومبیل را برایشان باز و بسته بنما ید ؟
آبدارچی و سرایدار اداره ، می شود مسؤل تدارکات یک سازمان وسیع اداری ، ناظر خرید یک بخش خصوصی که تحت نظارت دولت می باشد ، به خاطر آنکه پسر عموی همسایه شان با یکی از آقا زادگا ن مد یران کل آن شرکت و یا مؤسسه خصوصی دوستی دارد ؛ مد یر داخلی همان مؤسسه می شود .
کسی که در جریا ن قا پ بازی کردنهای پدر و عموهایش ، د ر بد ترین محله های حومه پایتخت ، به نظارت قمار آنها می نشسته ، و چه بسا خودش هم ، د ر خلال رفت و آمدهای میان خانه و مدرسه ، گاهی چنین کا رها ئی کرده است که به راحتی می توانسته در سنین جوانی ، د ر میان اشرار قرار بگیرد و آرام آرام کار را به جائی برساند ، که استحقا ق سپاهیگری را بیا بد ؛ و کم کم در نقش تیر خلاص زن به این شغل شریف گمارده بشود ؛ در پست نان و آب دار شهرداری تهران ، جا خوش می کند و پس از چندی ، حتی به ریاست جمهوری کشوری می رسد ، که طلایه دار پادشاهان عالم و بشردوستش کوروش کبیر بود ه است ، آیا استحقاق و لیاقت این جایگاه را
دارد ؟
آیا به راستی موجودی به نام دکتر ! محمود احمدی نژاد ، با چنا ن سوابق درخشا ن خانوادگی ، و نقاط قوتی که شخصیت خودش دارا است و دنیا هم به آن اذعان دارد ! در جای خودش می باشد ؟ و حق دارد به جای پادشاهان نام آور ایران ، از کهن باستان تا این زمان ، به عنوان رئیس جمهور چنین مملکتی قرار داشته با شد و به دنیا معرفی بشود ؟
همه این نابساما نی های موجود در ایران ، صرفأ و بدون هرگونه شک و تردیدی به این دلیل است که در آنجا کارگزاران در هر پیشه و صنفی که باشند سر جای خودشا ن نیستند ! حاجی بازاری بی سوادی که کامپیوتر و ماشین حسابش هنوز " چرتکه " حجره اش می باشد ، را اگر دور از محل کارش ببینید ، می پندارید که همین الان از سر یک بنای در حال ساخت برمی گردد و برای استاد بنّا گچ و آهک می ساخته است!
در عوض معلم و دبیر و استاد تحصیل کرده ای که همه عمرش را با کتاب و تحقیق سر و کار داشته است را می بینید ، که صرفا به خا طرآنکه مانند حاج آقائی که در بالا مطرح گرد ید پول و درآمد کافی ندارند ؛ مورد احترام اها لی محله و همسا یگانشان واقع نمی شوند ؛ در حالیکه یک ریا ل از ثروت و دارائی آن حاجی ، به هیچیک ازتأیید کنند گانش که مدام مجیزش را می گویند ، و " حاج آقا ، حاج آقا " از دهانشان نمی افتد نمی رسد . اما سرمایه های فکری و ذهنی و علمی آن معلمان ، که از ثروت دستشان خا لی است ، و به همین د لیل از احترامات اجتماعی نسبت به آنها محروم
می باشند ، مدام در راه رشد و تعا لی فرزندان همان مرد م ناسپاس و بی شناخت هزینه می گردد .
" اگرگویم زبان سوزد ، و گر خاموش بنشینم ، درون استخوان سوزد .
زمستان 1387 هلند
محترم مومنی روحی

 
+ نوشته شده در  2009/1/4ساعت 0:6  توسط فاطمه بهادری   |